تمامتر از صفرا از بهر آنست كه مىبايد كه وى سبك باشد و ميان او آگنده نباشد و اندر وى گشادگيها بسيار باشد و هميشه چنان بايد كه با جنبيدنى زودازود بود و اين سبكى و اين گشادگيهاى بسيار اندر وى و جنبانيدن زودازود ازين تواند بود كه غذاى وى خون صفراوى باشد .
و اما شرح آنكه چرا سبك و گشاده بود و زود حركت مىيابد اندر جاى خويش گفته شود .
و اما اين بهرهء ديگر از صفرا كه با خون برگها بيرون نرود آن را خزينهايست با جگر پيوسته و آن زهره است تا اندر آن خزينه گرد مىشود از بهر سه كار :
يكى آنكه زهره اندامى است كه غذاى او صفرا مىبايد باشد و غذاى خويش را از خون مخلوط با صفرا مىگيرد .
دوم آنكه تا همگى صفرا با خون اندر همهء تن پراكنده نشود كه اگر همگى صفرا با خون اندر همهء تن برفتى اندامهائى كه غذاى آن صفرا باشد از اعتدال بيرون شدى و هميشه مردم را دهان تلخ بودى و هميشه تنهاى مردم اندر علت يرقان بودى ، و يرقان علتى است كه هرگاه كه آن راه كه ميان جگر و زهره است بسته شود و آن صفرا كه مىبايد بزهره اندر شود با خون اندر همهء تن برود پوست مردم و سفيدى چشمها زرد شود و مردم لاغر شود و اگر تدبير و علاج آن نكنند هر وقتى كه از آن صفرا مقدارى فزونتر بدل رسد مردم بميرد .
و سوم آنكه تا اين صفرا كه اندر زهره گرد مىشود بهرهء از وى برودهها فرو مىآيد و رودهها را از بلغم سطبر و از ثفلها مىشويد و تيزى آن عضلهاى مقعد را خبرى مىدهد تا مردم بحاجت برخيزد ؛ و هرگاه كه اين راه كه ميان زهره و روده است بسته شود كرم دراز و خرده و نوعى كه آن را كدو دانه گويند اندر رودهها تولد كند و نيز نوعى از قولنج تولد كند از بهر آنكه صفرا بروده فرو نتواند آمد نبينى كه اين هر دو علت يعنى قولنج و تولد كرم اندر رودههاى كسى افتد كه مزاج او ميل بسردى دارد و در تن او تولد صفرا كمتر باشد ، آفريدگار سبحانه و تعالى چندين
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص١٠٨