نفع اندر خلط صفرا نهاده تا تن مردم يكچندى بسلامت بماند تبارك اللّه احسن الخالقين .
و ببايد دانست كه تولد اين خلط بيشتر اندر وقت خشم باشد و اندر تابستان خاصه كه مردم جوان باشد و كارها با رنج كند و چيزى گرم و خشك خورند ؛ و اگر اين صفرا تا چندانى باشد كه پارهء با خون اندر رگها بگذرد و باندامها رسد و آنچه بماند اندر زهره شود و پارهء از آن برودهها فرود آيد طبيعى باشد ، و هرچه كمتر ازين يا بيشتر ازين باشد بيمارى باشد و صفراى ناطبيعى باشد ؛ و همچنين تا اندر گرمى و خشكى از اندازه بيرون نشود يا چيزى ديگر با وى نياميزد طبيعى باشد و چون از اندازهء طبع خويش اندر گذرد يا با چيزى ديگر بياميزد ناطبيعى گردد و حالهاى او ديگرگون شود .
يك حال او آنست كه با رطوبتى بياميزد و رنگ او از زردى باز پستر آيد و حرارت او نيز كمتر شود و هرگاه كه از خون تمام جدا نشده باشد رنگ او سرخ باشد و طبيبان آن را حمرا گويند و اين ناطبيعى نباشد و بدان گرمى نباشد كه صفراى خالص باشد .
و هرگاه كه بلغم سطبر با وى بياميزد هم حرارت او كمتر شود و هم سطبر گردد همچون زردهء خايهء مرغ و طبيبان او را محيى گويند و بتازى مح زردهء خايهء مرغ را گويند .
و نوعى صفرا است كه تولد آن اندر معدههاى گرم باشد و برنگ سبز باشد بسان گندنا طبيبان آن را كراثى گويند و بتازى گندنا را گراث گويند ، و از صفراى كراثى حميات كمتر تولد كند از بهر آنكه طبيعت آن را زود از معده دفع كند يا بقى يا باسهال و نگذارد كه چندان اندر معده بماند كه عفونت پذيرد و باشد كه اين كراثى با گونه ديگر از صفرا بسوزد و برنگ و طبع زنگار شود و طبيبان آن را زنجارى گويند و بدترين نوعهاى صفرا اين باشد و طبع زهر دارد و كشنده باشد ؛ و باشد كه نوعى از صفرا بسوزد و سطبر و سياه شود آن را سوداء صفراوى گويند سياه باشد و روشن و
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص١٠٩