تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
از اجزاى بلغم غلبه كند آن بلغم را ترش گرداند و رقيق كند و طعم و بوى ترشى دهد .

باب 3 - اندر شناختن حالهاى بلغم

- و آن دو گونه است : طبيعى و ناطبيعى . طبيعى غذائى است خام كه حرارت و قوت معده آن را تمام نگواريده باشد و اين بلغمى تواند بود كه چون حرارت اصلى و قوت هاضمه يعنى قوت گوارنده قويتر گردد غذا گردد از بهر آنكه وى خونى است تمام ناپخته و رنگ او سفيد باشد و سطبرتر از خون باشد و هيچ مزه ندارد و طبع او بقياس با خون و صفرا سرد باشد و بقياس با تن مردم سرد نباشد و آفريدگار جل و علا بلغم را جايگاهى خاصه پديد نكرد چنان كه صفرا و سودا كرده است و اندر همهء تن پراكنده آن را بگذاشت همچنان خون از بهر آنكه بلغم طبيعى ماننده است به خون و تن را بدان حاجت‌هاى ضرورى است از چند گونه : يكى آنكه تا هرگاه كه سببى افتد كه غذا باندامها ديرتر خواهد رسيد نزديك هر اندامى چيزى حاصل باشد كه حرارت اصلى و قوت هاضمه كه هر اندامى را هست روى بدان آرند و آن را تمام بپزند و بگوارند و اين حاجت كه ياد كرده آمد نه بصفر است و نه بسودا و هيچ از اين دو بدين كار نشايد از بهر آنكه هر دو تمام پخته‌اند و از تمامى اندر گذشته و قوت هاضمه آن را از تمام پختگى بازپس نتوان آورد و ديگر باره پختن و بگواريدن ، ليكن اين بلغم هنوز اندر وى لختى خامى هست و قوت هاضمه آن را تمام تواند پخت و حاجت دوم آنست كه مىبايد كه جزوى از اين بلغم با خون بياميزد تا خون بدان سبب شايستهء غذاى اندامهائى گردد كه مزاج آن سرد و تر بايد باشد چون دماغ و حاجت سوم آنست كه تا بندگاه‌ها را كه حركت بسيار باشد تر و نرم مىدارد تا بسبب حرارتى كه از حركت خيزد خشكى اندر وى پديد نيايد ، و معدن بلغم معده است . و هرگاه كه حرارت معده كمتر باشد و قوت هاضمه سخت ضعيف باشد بلغم بسيار تولد كند خاصه اگر خوردنيها سرد و تر باشد و روزگار زمستان باشد و مردم نيز رياضت و حركت كمتر كنند و انديشه بر دل نباشد . و بلغم ناطبيعى چهارگونه است : يكى تنك است آن را مائى گويند ؛ و