از علل مهم بيخوابيها خشكى مغز ( كمتر بودن ميزان آب در مغز ) مىباشد ؛ علاوه بر اينها بسيارى از بيماريها به علت ازدياد و نقصان آب بدن ، و بعبارت ديگر سوء مزاج تر و سوء مزاج خشك پيدا مىشود ، و اگر بكتب طب قديم مراجعه كنيم ، خواهيم ديد در مبحث امراض معده ، چندين علت براى بروز سوء هاضمه قائلاند ؛ يكى از آنها سوء مزاج تر و ديگرى سوء مزاج خشك است ، يعنى هم ازدياد و هم نقصان آب در بدن ايجاد سوء هاضمه مىكند ؛ و همچنين در بيماريهاى كبدى قدما عدهاى از اختلالات و عوارض مربوط بكبد را به علت سوء مزاج تر و سوء مزاج خشك مىدانستند ، و بطور كلى پيدايش بسيارى از بيماريها را در اعضاء مختلفهء بدن به همين علت ذكر كردهاند ؛ درصورتىكه اگر ما بكليهء كتب طب جديد مراجعه كنيم خواهيم ديد كه در هيچيك از بيماريها ، ترى و خشكى اعضاء بدن را علت بروز بيمارى ذكر نكردهاند .
در مورد درمان اين بيماريها ، منطق علم حكم مىكند كه عليه ترى و خشكى مبارزه شود و چنين كارى را قدما انجام مىدادهاند ؛ در سوء مزاج تر ، غذاها و داروهاى خشككننده ، يعنى موادى كه آب بدن را كم مىكند ، و در سوء مزاج خشك غذاها و داروهاى ترى افزا تجويز مىنمودند ؛ و اگر بمطالب مندرج در كتب طب جديد دقيقا توجه كنيم ، ملاحظه خواهيم كرد ، كه در مورد اين سوء مزاجها ، اصل درمان را متكى به همين نظريهء علمى قرار داده ، و در بعضى جاها صريحا به اين مطلب اشاره كردهاند ؛ مثلا مىدانيم كه كم شدن آب بدن ، و باصطلاح قدما سوء مزاج خشك ، منطبق و معادل با آسيدوز مىباشد ، زيرا در هرجا آسيدوز هست ، دفع آب از بدن مساعد شده و خون غليظ و آب بدن كم مىشود « 1 » ، و اين مسئله در ايجاد عوارض بيمارى دخالت كامل داشته تا آنجا كه مىتواند ايجاد كلاپسوس قلب نمايد ؛ به اين جهت هيچگونه درمانى ، باندازهء زياد كردن آب بدن و مبارزه با خشكى بافتها مؤثر نيست ، و اتفاقا در مورد كماديابتيك ، دانشمندان جديد به اين مسئله صريحا اشاره كردهاند و چنين مىنويسند :
« در كماديابتيك بايد اصولا با كم شدن آب بدن ( دزيدراتاسيون ) كه توأم با آن مىباشد مبارزه كرد . »
* * * براى اينكه سوء مزاجهاى تر و خشك ، يعنى اختلالات حاصله از زيادى و كمى آب بدن به خوبى معلوم شود بايد موضوع « تنظيم و گردش آب در بدن » را مورد بررسى قرار دهيم .
امروزه معلوم شده است كه بدن سعى مىكند ، مقدار آب موجود در بافتها و مايعات درونى را ثابت نگاهدارد .
آب بدن در پلاسماى خون و مايع ميان بافتى و مايع داخل سلولى وجود داشته ، و دائما تبادلاتى بين اين سه مايع انجام مىگيرد ؛ در اين مبادلات ، آب فقط انتقال نيافته ، بلكه مواد محلول نيز انتقال پيدا مىكند ، و يك جريان دائم بين مايعات مزبور ، و مواد موجود آنها برقرار مىباشد ؛ و چون همه روزه ، از راههاى مختلف ، مقدارى آب مرتبا داخل بدن شده ، و از آن خارج مىگردد ، لذا بايد دستگاههائى براى تنظيم ميزان آب در بدن موجود باشد ؛ هرگاه آب بدن كم شود ، مكانيسمهاى عملى براى ازدياد آن بفعاليت پرداخته ، و وقتىكه آب بدن زياد گردد ، مكانيسمهاى كمكننده كار مىكند ، و همواره تعادلى بين اين دو مكانيسم برقرار بوده ، بهطورىكه با
هامش
( 1 ) - فيزيولوژى هوسه جلد 1 ص 687