و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 1492 ) و ( 2127 ) .
25 - به كار بردن فعل مركّب « بجا داشتن » بمعنى « فراهم كردن ، گرد آوردن » :
ز روى سوخته لختى بجا دار * به وزن پنج درم تو ، زو روا دار
( 1044 )
و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 1457 ) و ( 1536 ) و ( 2000 ) .
26 - به كار بردن فعل مركّب « بحاصل آوردن » بمعنى « بدست آوردن ، فراهم كردن » :
ببايد مصطكى و دار پلپل * و تخم بادروج آور بحاصل
( 1666 )
و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 1802 ) و ( 1926 ) و ( 1950 ) .
27 - استعمال فعل مركّب « بگرد آوردن » به معنى « جمع كردن ، بهم آميختن » :
پس آنگه از دگر دارو بگرد آر * بكوب و بانگبين اندرش بسپار
( 2366 )
و نيز رجوع كنيد به بيتهاى : ( 2389 ) و ( 2460 ) و ( 2440 ) .
و به معنى مجامعت و نزديكى كردن كه به صورت « با خود بگرد آوردن » و گرد آمدن » به كار برده است :
بهفتى هر شبى گو شافه بردار * پس آنگه مرد را با خود بگرد آر
( 2475 )
گر اندايد قضيبش را بروغن * گَهِ گرد آمدن آن مرد با زن
( 2488 )
28 - استعمال فعل « آراستن » در معنى « اندودن ، آماده كردن » :
و گرنه زفتِ تر بر پايش انداى * و گرنه سندروس و روغن آراى
( 3498 )
نخستين چيز قى فرماى او را * پس آنگه داروى آراى او را
( 3822 )