و ( 2370 ) و ( 931 ) و ( 2514 ) و ( 3824 ) و ( 3420 ) و ( 3502 ) .
19 - جمع بستن كلمات جمع عربى با « ها » ، مانند : آلاتها ، مفاصلها ، كتبها :
تو اين آلاتها را كيسهء ساز * همه آلاتها در كيسه پرداز
( 1812 )
گرين نقرس ز سردى سرد باشد * مفاصلها ز بلغم درد باشد
( 2820 )
بگويم آنچه زين بابت شنيدم * و آن كاندر كتبها نيز ديدم
( 299 )
20 - به كار بردن بعضى از كلمات با همزهء آغازى ؛ مانند : اسپيد ، اشكم ، باداشكن ، اشنوايى ، اشنوا ، استم ، ( به استم ) ، اشتر ، اسياوشان ، افشاردن ، اشمردن :
سپيد اسپيد عاجى و رصاصى * مزاج سرد باشد گر شناسى
( 223 )
و گز مازك سرد و خشك و اشكم * ببندد زود از اسهال و وز دم
( 477 )
درونه گرم باشد باداشكن * بيارد درد از كژدم گزيدن
( 447 )
كسى كش اشنوايى كرّ گردد * ز اندوهش زخان چون زرّ گردد
( 1322 )
كسى خواهد كه گوشش اشنوا شود * و علّتها ز گوش وى جدا شود
( 1353 )
نبايد كرد هرگز قى به استم * كه دندان بيشتر زو آورد خم
( 1429 )
ز شير اشترانش هست درخور * و گرنه شير بربايد بشكر
( 1624 )