و گرم و خشك باشد حبّ خردل * كزو مرهم كنى به بود دمّل
( 568 )
نبايد خوردن او را چيز بسيار * كه وقت هضم كردن بود دشوار
( 1630 )
و گهگه بود كاين از امتلا بود * گل پرورده مروى را شفا بود
( 1683 )
هميشه معدهء او بود سوزان * و تشنه باشد و از درد نالان
( 2108 )
گرش اسهال فرمايى خطا بود * گرش نكبت رسد زى تو خطا بود
( 3304 )
23 - به كار بردن « شود » ( بر وزن زود ) بجاى « شود » ( سوم شخص مفرد مضارع التزامى از مصدر شدن ) :
گر از خشكى بود چون گرسنه شود * مرو را بىبهانه درد بفزود
( 1096 )
كسى خواهد كه گوشش اشنوا شود * و علّتها ز گوش وى جدا شود
( 1353 )
بساى و قرص كن ، زين قرص فرماى * به آب نار تا به شود بر جاى
( 1922 )
و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 3441 ) و ( 1236 ) و ( 1280 ) و ( 3907 ) .
و استعمال « شود » بجاى « شد » در اين بيت :
كسى كو عرطنيثا خورد كندش * و گرنه جبهلنگ و شود بىهش
( 3937 )
24 - به كار بردن فعل مركّب « دل بجا داشتن » بمعنى « اطمينان داشتن ، خاطر جمع بودن » :
گرش داروى تيز آرى روا دار * و گر بآهن . ببرّى دل بجا دار
( 1274 )