و نيز رجوع كنيد به بيتهاى : ( 1775 ) و ( 4171 ) .
14 - قرار دادن حرف « ز » ميان حرف اضافهء « با » و ضماير « او - آن - اين » :
مر او را جستن دل بود بسيار * كه بسيارى ابازو نيست هشيار
( 2928 )
دلش ميرِ تنست و معدن جان * و مغزش چون وزيرى عقلبازان
( 150 )
و گر وى را طبيعت نرم باشد * ابازينش مجسّه گرم باشد
( 2044 )
و نگاه كنيد به بيتهاى : ( 1577 ) و ( 1580 ) و ( 1844 ) .
15 - به كار بردن كلمهء « فالج » كه امروزه به صورت « فلج » به كار مىبرند :
خدر گر غلبه دارد فالج آرد * تن مردم به ناكارى سپارد
( 302 )
و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 517 ) و ( 527 ) و ( 534 ) و ( 565 ) .
16 - به كار بردن : ابا ، ابى ، ابر بجاى « با » « بى » « بر » :
سرشتش خوى نيك و سازگارى * ابا ياران هميشه نيك يارى
( 138 )
خدايى رازدان و رازدارست * ابى دستور و بىانباز و يارست
( 30 )
و ليكن چشم وى بينى گشاده * ابر جاى دو چشمش ايستاده
( 878 )
و نيز نگاه كنيد به بيتهاى : ( 1635 ) و ( 2220 ) و ( 1207 ) و ( 34 ) و ( 615 ) و ( 643 ) و ( 884 ) و ( 859 ) و ( 4071 ) و ( 2305 ) .
17 - استعمال كلمهء « پاك » در معنى قيدى :
بگرماوه درش بايد نشستن * همه تن پاك اندودن بروغن
( 3433 )
و رجوع كنيد به بيتهاى : ( 2413 ) و ( 2482 ) .