بر اين رسم گردن نهاده و آن را رعايت مىكرده است و اشاراتى در اين مورد در دانشنامه دارد ، از آن جمله : در معالجهء « اشفار زائده » ابتدا از داروهايى ياد كرده و توصيه مىكند كه اگر معالجه نشد بدست اوستادان ( متخصّصان ، جرّاحان چشم ) بايد بريده شود .
و گر بهتر نگردد پلك چشمان * بريدن بِهْ ، بدستِ اوستادان
( 992 ) و در معالجهء « ناسور » نيز بريدن آن را بدست اوستادان توصيه مىكند :
دو گونه علّت ناسور باشد * نه بر كردار اين باسور باشد
يكى آنست كاب زرد ، گر ، خون * از او آيد بهر وقتى به بيرون
و ديگر گونه آن باشد كه جز باد * نيايد زو به بيرون كن ز من ياد
گر استادى بود كان را به نيشش * ببرد ، به شود زو درد و ريشش
( 2737 تا 2740 )
و در شكستگى استخوان نيز توصيه مىكند كه به استادى كه در شكستهبندى مجرّب است مراجعه شود . ميسرى با بيانى صريح جوش خوردن استخوان را كار خدا و دارو را در آن بىتأثير و سبب رنج و آزار مريض مىداند :
و گر آن استخوانش شد شكسته * وزير استخوانش گشته خسته
مگر استاد كس باشد گزيده * كه نيك و بد بسى بسيار ديده
كه وى اين درد را دارو تواند * شكسته استخوان برهم نشاند
نبايد كس بدين مشغول بودن * بدارو كردن او را غم فزودن
كه اين كار خداى آسمانست * علاج اين ز مخلوقش نهانست
علاج اين بيزدان دست بادار * چه افزاييش و يحك رنج و آزار
( 740 تا 845 )
يكى از روشهاى معالجه در بعضى از امراض « رگ گشادن » بوده است ، از گفتهء حكيم ميسرى برمىآيد كه ، دستور « رگ گشادن » را طبيب ولى عمل رگ زدن را « گرّا » انجام مىداده است :