بينجاميد دانشنامهء من * برآمد زو مراد و كامهء من
به سال سيصد و هفتاد بوديم * كزين نامه همى پردخته شوديم
( 4462 و 4463 )
حكيم ميسرى در اين كتاب بر اختصارگويى كوشيده و بارها به اين موضوع اشاره كرده است از آن جمله :
بگفتم اندرين تركيب عالم * و نيز از حال فرزندان آدم
هرآنچ او گفتى بد مختصر را * گزيده شد پسنديده اثر را
( 366 و 367 )
در شرح استرخاى مجراى بول گويد :
گر استرخا بود در مجرى بول * درين بسيار باشد لفظ با قول
و ليكن ما بگفتستيم كوتاه * كه برگوساز باشد خود برو راه
( 2169 و 2170 )
و در علائم بيمارى دقّ نيز به كوتاهگويى خود اشاره كرده و گويد :
نشان دقّ دانم سخت بسيار * گرش جمله بگويم هست دشوار
و ليكن خوارمايه چيزكى زود * بگويم خود بباشى زو تو خشنود
( 4029 و 4030 )
و در بيان انواع نبض گويد : اگر هركدام را شرح دهم سخن زياد مىگردد ، و بناى گفتار من در اين كتاب بر اختصار نهاده شده است تا مردمان به آسانى ياد گيرند :
طبيبان نامهها بسيار دارند * و نبضش را از آنگونه گزارند
طويلست و عريضست و بطى است * ضعيفست و قوّى و ممتلى است
سريع و رخو و صلبست و صغيرست * و نبض انبساطست و كبيرست
و نظم مستوى و منتظم نيز * و شاهق باز جو اين را به تمييز
و نبض موش دم و نبض عالى * و نبض منحنى و نبض نملى
و نبض مايل و موجى و دودى * و مفشارى و پيچيده و رعدى
ازين هر نام را شرح است بسيار * و ليكن جاى من نه جاى گفتار