ز استادان من اين نسخه گرفتم * درين نامه ترا نيكو بگفتم
( 2850 و 2851 )
پنير خشك خوردن خوش كند باد * وزين ، استاد آگاهى به من داد
( 3324 )
حكيم ميسرى طبيبى مجرّب بوده و در مداواى بيماران و تركيب كردن و آزمودن داروها بسيار رنج برده است چنان كه در بند آوردن خون ( رعاف ) گويد :
و گرنه كندرو با صبر و گلنار * و لختى آهك و زيره بجا دار
رخام و قلقطار و مازه بايد * و گرد آسيا راحت نمايد
ببايد سود اين كت برشمردم * كه بسيارى درو من رنج بردم
( 1255 تا 1257 )
ميسرى شاگرد يا شاگردانى داشته و گاهى شاگرد خود را مخاطب قرار داده و مطالبى بيان مىكند و نصايح ارزشمندى در طبابت و تركيب دارو به شعر مىآورد :
تو يا شاگرد تا دانا نگردى * به هر نيك و بدى بينا نگردى
بنشناسى كم و بيشى علّت * به هر دردى ندانى كرد حيلت
و طبع دردمندان ، نبض و قوّت * ندانى بيگمان حركت و شهوت
و داروها همه يكيك ندانى * بسى نامه بر استادان نخوانى
و بسيارى نگردى گرد استاد * ندارى هرچ مىبينى همى ياد
نبينى كو به پيشت دارو سازد * ز يك دارو بديگر در گدازد
نگردد بر تو بسيار آزموده * نگردى نزد استادان ستوده
نبايد كردنت تركيب دارو * ازو بسيار عيب آيد ابر تو
( 585 تا 592 )
* * *
نصيحت از من اى شاگرد بپذير * ازين در ، كت نمودم ، علم برگير
( 726 )
* * *