اگر وصفش كنم بسيار گردد * به چشم مردمان دشوار گردد
و ليكن هرچه زو مىناگزيرست * زبان ما برو بر سخت چيرست
( 4363 تا 4371 )
در بيان نام داروها نيز به اختصارگويى خود اشاره كرده است :
گرش يكسر همه نسخت گرفتى * گران گشتى گرش جمله بگفتى
برين گفته مگر خود اختصارست * در آن ناگفته خود اندك بكارست
( 416 و 417 )
چون با روش حقنه موافق نيست براى احتراز از پرگويى كيفيّت حقنه را بكتاب استادان ديگر حواله مىكند :
مگر من حقنه را نسخه نگردم * درين نامه به دو حيله نكردم
ز كتب اوستادان باز جويش * پس آنكه دردمندان را به گوش
( 871 و 872 )
ميسرى سعى كرده كه داروها را بنامى كه در كتب پزشكى آمده است ياد كند تا كتابش علمى و مطابق روش استادان فن باشد . زيرا داروها در نواحى مختلف نامهاى مختلف دارد و اگر به نامهاى محلّى مىناميد ارزش علمى آن محدود مىشد .
هرآن دارو كه معروفست بىشك * همه بنگارمش پيش تو يكيك
بدان نامِ طبيبانش بخوانم * نگردانمش جز كوته نرانم
ز بيم آنكه كانگه خام گردد * بنزد عاقلان بىنام گردد
گرت رغبت بود خود راه جويى * بعلم آموختن بسيار پويى
و گرنه گردد اين گفتار من باد * نيايد خود به كارت هيچ استاد
( 374 تا 378 )
وقتى كه زهرها را نام مىبرد ، نام پارسى بعضى از آنها را آورده و معرفى مىكند ؛ سپس مىانديشد كه مردمان نادان و بدكار ممكن است با شناختن سمّها ، از اين زهرها براى از بين بردن انسانها استفاده كنند و در نتيجه دامن او هم به گناه آلوده گردد . لذا