مده كس را دو مسهل در يكى روز * مشو ناباك استادى بياموز
( 724 )
* * *
طبيب آن به كه او اين نيك داند * كه بر بيمار دردش چند ماند
نگه كن تا بگويم گر بدانى * و گر پرسندت از اين در نمانى
( 4287 و 4288 )
* * *
كسى كو را طبيبى آرزو خاست * ز دانشها همه اين دانشش خواست
نخست آن به كه علم نبض جويد * سخن در بول و اندر نبض گويد
( 4353 و 4354 )
ميسرى عقيدهء خود را در معالجهء بعضى امراض صريحا بيان مىكند . از آن جمله معالجه از طريق حقنه را نمىپسندد و مضرّات اين روش را بيش از منفعتش مىداند ؛ در معالجهء بيمارى « سبات » گويد :
و گر بهتر نگردد حقنه بايد * كه اين علّت به حقنه بهگشايد
مگر من حقنه را نسخه نكردم * درين نامه به دو حيله نكردم
ز كتب اوستادان باز جويش * پس آنگه دردمندان را بگويش
و گر حقنه نسازد كس ، به آيد * اگرچه دردها را هم گشايد
كه كارى زشت باشد سخت حقنه * از او در تن بود بسيار فتنه
( 870 تا 874 )
وقتى كه طبيب در جرّاحى تخصّص نداشت . رسم پذيرفته شده از قديم الايّام چنين بود ، كه پزشك در امور جرّاحى مداخله نمىكرد و اين كار را بعدهء جرّاح مىگذاشت در سوگندنامهء بقراط ( قرن پنجم قبل از ميلاد ) چنين آمده است :
« . . . هرگز چاقو به كار نخواهم برد ، حتى اگر كسى را گرفتار سنگ مثانه ببينم و اين كار را بر عهدهء جرّاحان حاذق و چيرهدست خواهم گذارد « 1 » » ؛ حكيم ميسرى
هامش
( 1 ) - ويلدورانت ، تاريخ تمدن ، ترجمهء مجتبائى كتاب دوم ص 155 ص 156 .