تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
دگر شو نيز با او شحمِ حنظل * طلا كن بر شكم با بزرِ حرمل و گر اطفال را اين درد باشد * نشانش آنكه رويش زرد باشد طلا كن بشكمش بر ، تو ز شونيز * كزين بهتر مرو را نيست هيچ چيز

علاج كردن بادِ فتك « 1 »

كسى كز بادِ فتك او را گزندست * و او زين درد و بيمارى نژندست 2780 طعام آبِ نخود بايد بروغن * پس از خوردن نبايد هيچ رفتن ز باقلى بقل و ديگر لوبيا نيز * ازين هريك نبايد خورد خود چيز هميشه طبع بايد كش بود نرم * غدا « 2 » با داروهايى كه بود گرم ز عفص و مرّ و صمغ و سعد و شمشاد * ز قاقايا و بارِ « 3 » سرو آزاد 2785 ضمادى كن بدردش بر ، طلا كن * ز سركه خوردنش گو احتما كن « 4 » 102 آ بيك هفته نشايد پا گشادن « 5 » * نبايد خويشتن را عشوه « 6 » دادن گرش خايه بزرگ است آشكارا * زِ آب و ، گر زِ باد و ، گر زِ امعا « 7 » گر از امعا بود وى را نشانست * نشانش آنك گُندَش « 8 » چون گرانست هميشه نرم نرمش مىكند درد * دلش زو درد گيرد وَ رُخَشْ زرد گرش بفشارد آن امعا درون شد * كه دَسْتَشْ باز دارد خود برون شد 2790 ضمادى زانكِ گفتم گو برو نِهْ * مگر دردش بدان دارو شود بِهْ هميشه خصيتينش « 9 » بسته دارد * كه گر بسته ندارد مىفزايد
هامش
( 1 ) - باد فتك : باد فتق ؛ برآمدگى و تومورى كه بواسطهء خروج قسمتى از احشاء از محل اصلى خود در كشالهء ران يا ناف يا خط سفيد فوق ناف يا كيسهء بيضه پيدا مىشود . ( 2 ) - غدا : غذا . ( 3 ) - بار سرو : ميوهء سرو . ( 4 ) - احتما كردن : پرهيز كردن . ( 5 ) - پا گشادن : حركت كردن ، جايى رفتن . ( 6 ) - عشوه دادن : فريب دادن ، گول زدن . ( 7 ) - امعا ( امعاء ) روده‌ها . ( 8 ) - گند ( بضم اول ) : خايه ، بيضه . ( 9 ) - خصيتينش : دو خصية ، دو خايه ، خايه‌ها .