دگر شو نيز با او شحمِ حنظل * طلا كن بر شكم با بزرِ حرمل
و گر اطفال را اين درد باشد * نشانش آنكه رويش زرد باشد
طلا كن بشكمش بر ، تو ز شونيز * كزين بهتر مرو را نيست هيچ چيز
علاج كردن بادِ فتك « 1 »
كسى كز بادِ فتك او را گزندست * و او زين درد و بيمارى نژندست 2780
طعام آبِ نخود بايد بروغن * پس از خوردن نبايد هيچ رفتن
ز باقلى بقل و ديگر لوبيا نيز * ازين هريك نبايد خورد خود چيز
هميشه طبع بايد كش بود نرم * غدا « 2 » با داروهايى كه بود گرم
ز عفص و مرّ و صمغ و سعد و شمشاد * ز قاقايا و بارِ « 3 » سرو آزاد 2785
ضمادى كن بدردش بر ، طلا كن * ز سركه خوردنش گو احتما كن « 4 » 102 آ
بيك هفته نشايد پا گشادن « 5 » * نبايد خويشتن را عشوه « 6 » دادن
گرش خايه بزرگ است آشكارا * زِ آب و ، گر زِ باد و ، گر زِ امعا « 7 »
گر از امعا بود وى را نشانست * نشانش آنك گُندَش « 8 » چون گرانست
هميشه نرم نرمش مىكند درد * دلش زو درد گيرد وَ رُخَشْ زرد
گرش بفشارد آن امعا درون شد * كه دَسْتَشْ باز دارد خود برون شد 2790
ضمادى زانكِ گفتم گو برو نِهْ * مگر دردش بدان دارو شود بِهْ
هميشه خصيتينش « 9 » بسته دارد * كه گر بسته ندارد مىفزايد
هامش
( 1 ) - باد فتك : باد فتق ؛ برآمدگى و تومورى كه بواسطهء خروج قسمتى از احشاء از محل اصلى خود در كشالهء ران يا ناف يا خط سفيد فوق ناف يا كيسهء بيضه پيدا مىشود .
( 2 ) - غدا : غذا .
( 3 ) - بار سرو : ميوهء سرو .
( 4 ) - احتما كردن : پرهيز كردن .
( 5 ) - پا گشادن : حركت كردن ، جايى رفتن .
( 6 ) - عشوه دادن : فريب دادن ، گول زدن .
( 7 ) - امعا ( امعاء ) رودهها .
( 8 ) - گند ( بضم اول ) : خايه ، بيضه .
( 9 ) - خصيتينش : دو خصية ، دو خايه ، خايهها .