تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آ 101 بدَهْنِ قسط [ و ] خز دو پشت مىمال * بماليدن مگر بِهْ گردَدَشْ حال پس آنگه بارِ سرو « 1 » و قسط يكسان * و سنبل نيز به آب اندر بجوشان 2760 بگو هر روز به آبِ آن درون شو * زمانى نيك باش و پس برون شو مگر دردش بدين دارو شود بِهْ * و گر بهتر نگردد خود شود كِهْ « 2 » بجز زين نيست او را هيچ دارو * مشو رنجه بدين كار اندرون ، تو

علاج دردى كه اندر شكم باشد

كسى كش دود باشد به شكم در * هميشه زو به آزار و غم اندر گل و نان فطيرش نيست در كار * و چربِشْ « 3 » خوردنِ بسيار بسيار 2765 پنير و شير بد باشد مرورا * كز آن بشكَمْشْ دود افزايد او را مرو را نيك باشد گوز و خردل * خورد گه‌گاه گو ، زين تخمِ حرمل گر از كرمِ درازش باشد آزار * پديد آيد درو در كرم بسيار برنگش دِهْ بوزنِ ده درمسنگ * مقشّر تا رهد از كرم و از ننگ گر از ترمس وَ تربد و حَبِ نيل * برنگ و گيل دارو و حرف و قنبيل 2770 بياميز و بشير اندر ، به دو ده * بميرد زو نماند كهتر و مِهْ ب 101 و گر در مقعدش زان خرد دارد * كه مقعد هر زمانى زو بخارد ز تلخِ گاو گو بر خويشتن گير * نبايد خوردن او را هيچ از شير دگر از مغز زردآلوش روغن * ببايد تا بيندايد همه تن و گرنه شافهء از صبر بايد * دگر نيز ار بود پودينه شايد 2775 و گر به شكم درون كرمِ درازست * بداروهاىِ نيك او را نيازست ز تخم كرسّب و ميپخته « 4 » فرماى * كه كرمش زو بميرد زود بر جاى
هامش
( 1 ) - بار سرو : ميوهء سرو . ( 2 ) - كه : كوچك ، خرد و اينجا بمعنى كمتر آمده است . ( 3 ) - چربش : چربى . ( 4 ) - ميپخته : مىپخته : شرابى است كه از جوشاندن فشردهء انگور يا مويز و خرما به عمل آيد .