تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
بگويم پاك‌طبعِ گيل دارو * بيارد « 1 » قرع « 2 » و درد از معده هر دو 485 و لوف از طبع خود سدّه گشايد * دماىِ كهنه را اوحث « 3 » نمايد لك استسقاى « 4 » زشت با خطر را * نشاند زود مر درد جگر را شنيدم موميايى گرم باشد * و طبع وى لطيف و نرم باشد بپيوندد شكسته استخوان را * و به گرداند او مر خستگان را و گرم و خشك دان مقل جهودان * بواسير « 5 » او بَرَدْ از دردمندان 490 و ماهى زهره طبعش گرم باشد * بنقرس نيك نيك و نرم باشد و طبع مرّ « 6 » گرم و حيضِ بسته * گشايد زود و زو مردم بِرَسته و ماهودانه قى آرد اباخوه « 7 » * و اسهال آرد و نقرس كند به 18 ب و ماميشا طلى را نيك شايد * ورم كو گرم باشد او زدايد شنيدستم كه ماميران چينى * به چشم آن به كه دارو زو گزينى 495 و مازريون گرمست آب اشكم * برون آرد و استسقا كند كم و مرداسنگ سرد و خشك دانش * خوه گنده به دو بردن توانش [ م ] راره گرم باشد چشم تاريك * همه روشن كند ديدار باريك « 8 » و مشك طرامشيعت گرم باشد * و حيض آرد كه او هم نرم باشد ز نوشادر گلو از هم برآيد * ز چشم اندر سپيدى او زدايد 500
هامش
( 1 ) - بيارد : در نسخهء اصل ( نيارد ) . ( 2 ) - قرع : كدو ، و اينجا بمعنى حب القرع و كرم كدو است . ( 3 ) - حث ؛ بفتح اول و ثانى مشدد : برانگيختن . ( 4 ) - استسقا ( - استسقاء ) : مرضى كه بيمار آب بسيار خواهد . ( 5 ) - بواسير : تورم مخاط و انساج عضلانى و پوشش اعضاى داخلى ، تورم سياهرگهاى نزديك مقعد در راست روده كه اغلب دردناك است و ممكن است در نتيجهء فشار شكاف برداشته و خون دفع شود . ( 6 ) - مرگرم : در نسخه اصل « مروگرم » . ( 7 ) - خوه : عرق آدمى ، خوى . ( 8 ) - ديدار باريك : ضعف بينايى .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 33 | حكيم ميسرى / برات زنجانى