بگويم پاكطبعِ گيل دارو * بيارد « 1 » قرع « 2 » و درد از معده هر دو 485
و لوف از طبع خود سدّه گشايد * دماىِ كهنه را اوحث « 3 » نمايد
لك استسقاى « 4 » زشت با خطر را * نشاند زود مر درد جگر را
شنيدم موميايى گرم باشد * و طبع وى لطيف و نرم باشد
بپيوندد شكسته استخوان را * و به گرداند او مر خستگان را
و گرم و خشك دان مقل جهودان * بواسير « 5 » او بَرَدْ از دردمندان 490
و ماهى زهره طبعش گرم باشد * بنقرس نيك نيك و نرم باشد
و طبع مرّ « 6 » گرم و حيضِ بسته * گشايد زود و زو مردم بِرَسته
و ماهودانه قى آرد اباخوه « 7 » * و اسهال آرد و نقرس كند به 18 ب
و ماميشا طلى را نيك شايد * ورم كو گرم باشد او زدايد
شنيدستم كه ماميران چينى * به چشم آن به كه دارو زو گزينى 495
و مازريون گرمست آب اشكم * برون آرد و استسقا كند كم
و مرداسنگ سرد و خشك دانش * خوه گنده به دو بردن توانش
[ م ] راره گرم باشد چشم تاريك * همه روشن كند ديدار باريك « 8 »
و مشك طرامشيعت گرم باشد * و حيض آرد كه او هم نرم باشد
ز نوشادر گلو از هم برآيد * ز چشم اندر سپيدى او زدايد 500
هامش
( 1 ) - بيارد : در نسخهء اصل ( نيارد ) .
( 2 ) - قرع : كدو ، و اينجا بمعنى حب القرع و كرم كدو است .
( 3 ) - حث ؛ بفتح اول و ثانى مشدد : برانگيختن .
( 4 ) - استسقا ( - استسقاء ) : مرضى كه بيمار آب بسيار خواهد .
( 5 ) - بواسير : تورم مخاط و انساج عضلانى و پوشش اعضاى داخلى ، تورم سياهرگهاى نزديك مقعد در راست روده كه اغلب دردناك است و ممكن است در نتيجهء فشار شكاف برداشته و خون دفع شود .
( 6 ) - مرگرم : در نسخه اصل « مروگرم » .
( 7 ) - خوه : عرق آدمى ، خوى .
( 8 ) - ديدار باريك : ضعف بينايى .