470 و طحلب سرد باشد و تب گرم * و درد سخت را از سر كند كم
و سرد و خشك دان طبعِ طباشير * نشايد مر كسى را كو بُوَدْ پير
طبيب اين مر جوانان را پسندد * كزو اسهال و خلفه « 1 » زود بندد
ز طين ارمنى اسهال بسيار * ببندد كم شود زو درد و آزار
و گرم و خشك باشد طال و سعتر * ازو باسور گردد زود بهتر
475 كمافيطوس گرم و زود يرقان * و هم عرق النّسا گرداند آسان
و كندش گرم باشد قى گشايد * و اسهال اوفتد انْدُه نمايد
و گزمازك سرد و خشك و اشكم * ببندد زود از اسهال و وز دم
آ 18 و سرد و خشك يا بى كهربارا * ببندد « 2 » زود ازو اسهال و صفرا
ببندد « 3 » نيز او خون بواسير * و خون حيض را بندد « 4 » بزنجير
480 بسيلا گرم باشد مردمان را * همى فربه كند خاصّه زنان را
كبابه گرم و زو سدّه « 5 » گشايد * مثانه نيز زو قوّت فزايد
طلىِ « 6 » نيك باشد نيك گوگرد * نبايد گرّ را « 7 » جز زو طلا كرد
كتيرا نرم گرداند بَرِ تو * خفه « 8 » بنشاند و درد سر تو
كبج گرم و سوزنده بود نيز * ز آبش نيز بر پيسى « 9 » همى ريز
هامش
( 1 ) - خلفه ؛ در نسخهء اصل ( حلقه ) . خلفه : هيضه و شكم روش ، سقوط اشتهاى طعام از بيمارى .
( 2 ) - ببندد : در نسخهء اصل ( ببنددد ) .
( 3 ) - ببندد : در نسخه اصل ( نبندد ) .
( 4 ) - بندد : در نسخهء اصل ( بندد ) .
( 5 ) - سده : گرفتگى بينى ، بيماريى است كه به بينى استوار شود و صاحب آن نفس نتواند زد ( دهخدا بنقل از منتهى الارب ) . منعى كه در مجراى غذا واقع شود تا فضول عبور نتواند كرد ( ناظم الاطباء ) .
( 6 ) - طلى : اندود .
( 7 ) - گر : جرب .
( 8 ) - خفه : فشردگى گلو .
( 9 ) - پيسى : برص .