تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
و سرد و خشك دان هم جنطيانا * و سرد و خشك دان برز قطونا و جاور شير گرم و نيك ديدم * بيارد زشت من زو بر رسيدم 445 و سرد و خشك باشد طبع جلنار * باسهال از همه جلنار بردار و جبسين سرد باشد خون ببندد * گشاده خون بجبسين بسته گردد درونه گرم باشد باداشكن « 1 » * بيارد درد از كژدم گزيدن آ 17 و دفلى گرم باشد گر و خارِش * ببرد زود خود اينست كارَش هليله هرچه زردست آن گُشِ زرد « 2 » * براند از تن و كمتر كند درد 450 و هرچه كابلى باشد جگرگون « 3 » * تَوِشْ « 4 » دارد « 5 » كند سودا به بيرون و هيل و هو ، همه گرم و لطيفست * و دارد « 5 » بادها را چون شريفست و گرم و خشك باشد وج « 6 » و بلغم * شكسته دارد و لقوه « 7 » كند كم و وسمه گرم باشد موى زو زود * سيه گردد كه خود گويى شبه بود و گرم و خشك چيزى زنجبيل است * و سردى معده را چون رود نيل است 455 ز راوندت همه سُدّه « 8 » گشايد * و زود آن حيض بسته خون نمايد و گر كژدم گزد كس را ز راوند * خورد گردد ز زخم نيش خرسند و زوفا گرم و خشك و بلغم از بر * ببرد و دما زو گشت بهتر و كس فربه كند جورب زرنباد * و گرم و خشك باشد بشكند باد كف دريا طلى سازى بيك شب * جره بردارد و هم داى ثعلب « 9 »
هامش
( 1 ) - باداشكن : بادشكننده . ( 2 ) - گش زرد : صفرا . ( 3 ) - جگرگون : جگرى ، كنايه از رنگ سياهى كه بسرخى زند . ( 4 ) - توش : تبش ، حرارت . ( 5 ) - داشتن : ضبط كردن ، نگاه داشتن . ( 6 ) - وج : در نسخهء اصل ( وجه ) . ( 7 ) - لقوه ؛ بفتح اول و ثالث : فالج و رعشهء يك طرف صورت كه در نتيجه نيمى از صورت بيك سو برميگردد و لبها به خوبى بهم نمىرسد و پلك چشم طرف فالج صورت به خوبى بسته نمىشود و دهان نيز بيك طرف كج مىگردد . ( 8 ) - سده ( - سدة ) : مرضى است كه به‌بينى استوار شود و صاحب آن نفس نتواند زد . ( 9 ) - داى ثعلب : داء الثعلب ؛ مرضى است كه سبب ريختن مو مىشود .