ز افسنتين نهبينم جز كه گرمى * و خشكى نيز بازو نيست نرمى 425
ازو معده بسى قوّت ستاند * و ماليخوليا جمله براند
انيسون گرم باشد شهوت آرد * تمتّع « 1 » را به بىشك قوّت آرد
و امله سرد و خشك و معدهء خام * ازو قوّت ستاند قوّت تام
اشق گرمست و تن زو گرم گردد * خنازير « 2 » و ورم زو نرم گردد
بلادُر گرم باشد چون بسوزد * و چيز آموختن را دل فروزد 430
بُسَدْ سردست و حشمت زو قوى شد * و درد از چشم تو جمله برى شد
و باد آورد ، گرمست و كهن « 3 » تب * بيارد از تن مردم بيك شب
و پنج انگشت خشك و گرم باشد * به آب پشت « 4 » سست و نرم باشد 16 ب
و بهمن گرم باشد باد آرد * و بوزيدان بطبع اين راه دارد
ز بلبوس آب مردان « 5 » بيش گردد * مگر امعا همه زو ريش گردد 435
و پرّ ساوشان گرمست و بلغم * ز شُشْ بيرون كند گردد همه كم
و بسبايه همه گرمست و اشكم * گشايندهست از سوداى محكم
برنگ آرد حب قرع از شكم پاك * و بلغم را ببرد پاك ناباك « 6 »
و جندبيستر اشكم گشايد * بعصب « 7 » اندرون گرمى فزايد
و جبلاهنگت « 8 » آرد گرمى و قى * و مردم مست گردد زو چو از مى 440
و جوز ماثل آرد كس بمستى * به بيمارى سپارد تندرستى
و گرم و خُشك باشد جوز بويا * و سرد و خشك دان هر دو قلميا
هامش
( 1 ) - تمتع : برخوردارى ، مقاربت .
( 2 ) - خنازير : غدههاى سختى كه در زير گلو ايجاد شود و زخم و جراحت توليد كند .
( 3 ) - كهن تب : تب كهنه ، تب مزمن .
( 4 ) - آب پشت : منى .
( 5 ) - آب مرد : منى .
( 6 ) - ناباك : بدون ترس . در نسخهء اصل ( ناپاك ) .
( 7 ) - در نسخه اصل ( و بعصب ) .
( 8 ) - در نسخه اصل ( زجبلاهنگت ) .