تدرج :
تذرو ، پرندهاى از تيرهى مرغها ، دراج و تذرو و كبك و سمان ( سلوى ، بلدرچين ) و جز آن مىباشد پرندهاى زيبا ، گوشهگير ترسو و به تندى مىگريزد . با آواى دلنشين خود در باغها آواز مىخواند . دم دراز به ويژه پرهاى ميانى آن نمايان است . روزها در گردش و شبها روى درختان مىآرمد . شكارچيان براى پرهاى زيبا و گوشت گواراى آن شكارش مىكنند .
جراد :
( Grasshopper )
ملخ حشرهى معروف است ازاينرو « جراد » گفته شود هركجا رود زمين را بىگياه مىكند . دوره زندگى چند مرحلهاى است : از تخم بيرون آمدن ( سروه ) نام دارد و شروع به حركت آرام و جويدن و تراشيدن گياهان مىكند و آن ( دبا ) نام مىگيرد . مرحله سوم وقت پر درآوردن داراى رنگى به سرخى مىزند به نام ( غوغاء ) و سپس « حيقان » و پس از آن « كتفان » و در پايان ملخ بالغ مىباشد . داراى گونههاى بسيار است . سرزمينهاى عربان گرفتار يورشهاى دو گونهى آن هستند يكى ملخ سرخ پروازى ، مراكشى نيز خوانده مىشود ديگرى خزنده به بيابانى معروف است . جاهايى از نجد و كويت و زبير ( جنوب عراق ) را درمىنورد . ملخ موسم ويژهاى دارد عربان آن را از خوراكىهاى ارزشمند سفرههاى خود مىدانند . هنگام فرارسيدن و گاه آمدن ملخها جشنى مىگيرند و با بردبارى به شكار آنها مىنشينند . نويسندهى اين داستان براى ( پژوهشگر ) بسال 1942 م در يكى از جشنها در شهر زبير « عراق » شركت كرده و گزارهى آن را چنين مىآورد : اگرچه اين رسمها و جشنها اكنون از ميان رفته است ، و برگزار نمىشود . ولى من آن را براى ارزشمند بودن سنتها و ميراث ، يادآورى مىكنم : . . . بامداد روزى آگاهى سراسرى در شهر دادند ، كه دستههاى ملخها در راه رسيدن به منطقهى همسايهاند و شب را در آنجا مىمانند . ازاينرو هركس به تنهايى و يا گروهى آمادهى شكار شدند .
همگى راه افتادند تا در پى اين شكار روند . پس از تاريك شدن هوا ملخها روى زمين را از خود پوشاندند و آواى ايشان كركننده بود ، بهر رو مردم همگى به پا خاستند . هركس پارچهاى بزرگ براى اين كار به همراه داشت . آن را مىگسترانيد ملخها آن را مىپوشاندند . سپس بىآنكه پارچه را بلند كنند لبههاى آن را گرد مىآوردند ، در همان