هنگام آن را به همراه ملخها مىكشيدند و با كمك يكديگر پارچهى بزرگ پر ملخ را برمىداشتند و آن را در گونيهايى ( كيسههاى بزرگ ) مىريختند ، پس از آن با شكار خود به شهر باز مىگشتند . زنان آب را در ديگهايى بزرگ به جوش مىآوردند ، كيسه را به همراه ملخها در آب جوش فرومىكردند تا كشته شوند . فرداى آن روز ، زمين را پاكيزه كرده كيسهها را روى آن خالى مىكردند تا بتوانند ملخها فربه و خوب را جدا كنند ملخهاى لاغر و كوچك و كژدم و مار و موش و ديگر حشرهها را دور مىريختند . پس از آن به شستن آنها مىپرداختند ، سپس در پاتيلهاى ديگر و با آب تميز و نمك آن را مىجوشاندند تا خوب پخته شود ، آن را از آب بيرون آورده در جايى پاكيزه زير آفتاب مىگذاشتند تا خشك شود . تا براى خوردن و يا انبار كردن آماده شود . آن را به عنوان هديهاى گرانبها و يا بعنوان خوراك اصلى ميهمان و خودى در سفره مىگذاشتند . آنچه از ملخ خورده مىشد تنها سينه و شكم بوده است . بالها ، پاها ، سر را بيرون مىانداختند .
گونهى نامرغوب آن را نيز مىپختند و براى فروش در اختيار مستمندان مىگذاشتند .
كودكان بسيارى را ديدهام كه آن را در جيبهاى خود ريخته ، و يا آن را خوراك سرگرمى ( تنقلات ) بشمار مىآوردند .
حجل :
( Partridge )
به كبك و مرغ دشتى گفته مىشود كوچكتر از مرغ معمولى است . ازاينرو به آن « حجل » گويند چون راه رفتن آن برجستن و جهجهان رفتن است ، گوشت بسيار خوشمزهاى دارد و از ديگر پرندگان خوشمزهتر است . گروهى از آن پرواز مىكنند و يكى از آنها تكى مىشود تا به گروه آگاهى آمدن خطر يكباره را بدهد پس راهى كوتاه را پرواز مىكند و بالبال تند مىزند .
حلزون
Turbenella rapa snail , ( seashel ) : ( alzun )
( ذ : شنج ، خف الغرب ، فرحوليا ، ليسك ، راب ، كرمى است در درخت افتد . شيخ الرئيس در مفردات قانون گويد : از جمله صدفهاست آن را بسوزند و در دواهاى چشم به كار برند ، جانورى است از ردهى شكمپايان جزو شاخه نرمتنان كه در حدود 3500 گونه از آن شناخته شده و در سراسر كرهى زمين در خشكى و كنار نهرها زيست مىكند برخى از گونههاى آن نيز دريازى هستند ( فرهنگ معين ) )