قوباء ( حزاز ) :
( Ringeworm ; Herpes )
( ج : قوب ) زگيل ، بيمارى پوستى تكى بيشتر در دستها ديده مىشود هرچند كه در هرجايى از تن همچون چهره و جز آن نيز پديد آيد . پديدآورندهى آن انگلهاى پوستى است . زخم آن بهگونهى گرد و قطر 3 تا 4 سانتيمتر و اندكى برجستهتر از سطح پوست در پيرامون آن آبدانكهايى به رنگ سرخ تيره ، پس از مدتى پنهان مىشود و يا پس از ماليدن محلول يد از ميان مىرود برخى آن را با آب دهان خود درمان مىكنند .
( ذ : دانههايى كه در آغاز سخت و داراى خارش و از آن آبى چسبناك مىتراود ، روز به روز بيشتر شده و واگيردار است . به دو گونه سرخ و سياه مىباشد سرخ آن نازكتر با خارش كمتر ، سياه آن بزرگتر با خارش بيشتر است گويند آيندهى آن جذام مىباشد قوباى منتشر را برص اسود گويند ، گاهى در مغز نيز پديد آيد . علامت و سبب آن نزديك به علامت و سبب حفرهى دماغ است . ( بحر جواهر ) )
قولنج :
( Colitis )
واژه يونانى ، تازى شده آماس سخت روده بزرگ يا درد و دلپيچهى رودهاى است سپس واژه همگانى شده و بر هر درد دلپيچهاى آدميان و يا از آماس آپانديس يا رودهى كور يا آماس سخت كليه و يا جز آن آمده است . پزشكان كهن نتوانستند ميان آنها تفاوتى بگذارند ، هركس كتابهاى ايشان را بررسى نمايد مىبيند هربار يك جور نشانههاى و رستنگاه قولنج را ياد مىكنند كه با بار پيش از آن متفاوت بوده است
كزاز :
( Tetanus )
بيمارى عفونى از باسيل « نيكولاير » زيستگاه ايشان خاك جاهاى پلشت همچون خاكروبهها و جاى آشغال و اصطبل دامها و جز آن مىباشد از راه شكاف پديدآمده از يك وسيله آهنى آلوده وارد تن مىشود و آدمى را گرفتار مىسازد ، نشانهى اسپاسم و ترنجيدن دردناك ماهيچهاى به ويژه در ماهيچههاى دو آرواره بهگونهاى كه دندانها قفل شده و دهان را سخت بتوان باز كرد . اين ترنجيدگى به ماهيچههاى دستها و پاها و پشت كشيده مىشود بهگونهاى كه كمر به پشت خم مىگردد ، دماى تن بالا مىرود و بالا مىماند تا آنگاه كه بيمار چنانچه در درمان بيمارى كوتاهى كند ، رو به مرگ خواهد رفت .