عرق النساء :
( Sciatic )
واژهاى است كه گذشتگان بر عصب تهيگاهى ( كه از رگهاى خونى نمىباشد ) گذاشتهاند و آن را بر درد تهيگاهى آوردند ، دردى است از فشار بر روى شبكهى عصبى استخوان دنبالچه كه رستنگاه عصب وركى ( تهيگاهى ) است ، در اثر كشيدگى و سر خوردن و يا ضربه سختى به ستون مهرهها در جاى استخوان دنبالچه و جز آن پديدار مىشود يا دردهاى سخت رويى و ژرفى و دربرگيرندهى ماهيچههاى باسن و بخش بيرونى ران و ماهيچه ساق مىباشد و در راه رفتن و جنبيدن دردناك مىگردد . اين درد در زنان باردار و بلافاصله پس از زايش ديده مىشود . ازاينرو است برخى گمان بردند كه بيمارى به زنان وابسته است ازاينرو نام عرق النساء به آن دادند .
غانغرينا :
( Gangrene )
گانگرن واژهاى است كه رازى بر گنديدگى ( تباهى ) انگشتان آورده است . بيمارى است كه انگشتان و يا بخشهاى ديگر تن آدمى بدان گرفتار مىشود ، رگهاى خونى بافت بسته شده و نتيجهى نرسيدن خون به آن اندام ، سردى يا سوزش يا پيچش سخت يا يكسرى آسيبهاى آماسى و جز آن پديد مىآيد . اندام به كبودى و سپس سياهى مىگرايد با جدا شدن بافتها از آن بىآنكه آدمى متوجه شود .
فالج :
( Paralysis ; palsy ; Hemiplegia )
از دست رفتن جنبش يك و چند اندام يك بخش تن مىباشد . كه به آن فلج نيمهى تن گويند ، گاهى زبان را نيز گرفتار مىسازد . فلج بدنبال بسته شدن يك يا چند سرخرگ و خونريزى آن پديد مىآيد .
قلاع :
( Trush aphthaa ; Aphthous )
زخمهاى كوچك پديدآمده روى لايه مخاطى پوشانندهى لبها از درون و همه دهان و زير و روى زبان است . نخست تاول كوچك برجسته بر لايه مخاطى است سپس داراى كيسه كوچك آبدانكىشده و طولى نمىكشد سرباز مىكند و زير آن زخمى به اندازهى عدس سرخ رنگ و كف آن آبى مىشود و آن را شكافى چسبيده پنهان مىسازد و پيرامون آن را خطى سپيد و گرد فرامىگيرد . دو يا چند روز مىماند و بهبود مىيابد .