داراى گرمى و سوزانندگى بيش از اندازه است پيدا مىشود و اندام را تباه مىسازد كه تپش دل و بىهوشى در پى دارد آنچه در پس گوش و بغل و پستان باشد كشنده است و آنچه به رنگ سرخ و زرد باشد سرانجام خوبى دارد و آنكه سياه است كشنده مىباشد . ( ذخيره خوارزمشاهى ) )
طرفه :
( Subconjuctival Haemorrhage ; Blood spot in the eye )
امروزه به خونريزى لايه مخاطى نازك زير پلكها از درون مىگويند ، بجز قرنيه همهى بخش جلويى چشم را فرامىگيرد . نخستين را پلكى و دومى را پياز ملتحمه گويند . خونريزى بدنبال پارهشده مويرگهاى پياز ملتحمه مىباشد و آن از ضربه مستقيمى كه بر چشم وارد مىآيد و يا كوفتگى و يا سرفهاى سخت و يا بلند كردن سنگين و جز آن مىباشد . طرفه بهگونه لكه و يا نقطهاى سرخ در سپيدى چشم هويدا مىشود .
ظفره :
( Pterggium )
پيچش سه گوش در ملتحمه و كه از بخش بيرونى يا درونى پياز ملتحمه كشيده شده به قرنيه مىچسبد ، بهگونه پرده پوستى سرخرنگ و رنگ آن از مويرگهاى فراوان درون آن مىباشد . و يا سپيد صدفى است چون هيچگونه مويرگى ندارد . اين بيمارى در جاهاى گرمسير و خشك به ويژه در مسير باد و غبار ديده مىشود .
عرق مدنى :
( Vena medinesia ; filaria medinensis )
مردم به آن « حيه هواء » گويند ، بيمارى از يكسرى كرمهاى نخى مىباشد كه درازاى برخى از آنها نود تا صد سانتيمتر و پهناى يك و نيم ميليمتر است ، به وسيله گونهاى حشرهى آبى به نام ( بلاعيط ) ، هرگاه آدمى آن را بخورد كرمها از پيله خود درون بلاعيط بيرون مىآيند و جابجا مىشوند تا به زير پوست بخشهاى پايين تن برسند كه نخست به خارش سبك سپس سخت در جاى رسيدهى به ويژه نزديك بندها كرم گرفتار مىشود ، پس از آن آماس چهارگوش دراز سخت همچون رسن پديد مىآيد ، پس از مدتى كرم تلاش مىكند كه از زير پوست بدر آيد پس باد مىكند و چركين مىشود و سر كرم از آن بيرون مىزند .