طرفا
motacilla flovea Tarmarisk : ( Tarfa )
در برخى از كتابها ( طرفاء ) و ريشهى آن ( طرفايا ) است كه واژهاى آرامى ، و نام پارسى آن كزمازك است و ابن سينا و رازى در كتابهاى خود با همين نام ياد كردهاند و عربان آن « نضار » آوردهاند . درختى از گونه آثل بيابانى و از نظر شكل همانند آنست . در جاهاى گرمسير و ميانه ، در كنار آبها و رودخانهها و چشمههاى مىرويد .
( ذ : درخت گز ، طرفاة ، به هندى جهاو ، گز انگبيندار طبيعت آن سرد و خشك در مرتبت دوم ، زدايندهى و شويندهى هر اندام ، بندآورنده و جلوگيرىكننده از سخت شدن سپرز است . پختهى آن درد دندان را آرام كند ، براى آب كردن آماس و دود كردن خنج آبله و زخمها و بواسير را خشك مىكند ، بخور شاخه و برگ آن براى زكام و خشك كردن زخمها و بيرون آوردن زالو از گلو خوب است ( تحفه حكيم ) )
طلع
phoenix dactylifera Linn / Spath of the data palm ; spadix : ( Tal )
( ذ : شكوفه و بار نخستين خرماست ، پوست آن را « كفرى » و درون آن را « اغريض » نامند . بزيم ، طلح ، كاشكلو ، كويله ، كاناز ، گوزه مخ ، ام غيلان ، مغيلان ، تاره ، كارد ( مهذب الاسماء ) . تازيان بار نخستين خرما را طلع و به ترتيب خلال ، بسر ، رطب ، تمر گويند . طبيعت سرد و خشك در مرتبت سوم ، ديرگوار ، قولنجزا ، آرامكنندهى حرارت خون ، نيروبخش شكمبه ، بندآورندهى شكمروش نيروبخش نيروى جنسى است . و . . .
( تحفه حكيم ) )
طلق
Mica talcum Talc : ( Talq )
( ذ : 1 - پنبه كوهى ، دارويى كه پانسمان آن براى جاى سوختگىهاى از آتش خوب است تازىشدهى تلك است .
2 - گوهرى باشد كانى ، آب كردهى آن كه روى تن ماليده شود ، آتش بر آن اثر نكند ( منتهى الارب ) . « ميكا ، كوكب الارض » كه سنگى سپيد ، براق ، لايهلايه به آن ابرق نيز گويند ( ابن بيطار ) . رازى گويد طلق چند گونه است ، گونهاى لايهلايه و از سنگ گچ ساخته شود و در جزيره قبرس است . بحرى ، يمانى ، اندلسى و يمانى نيكوتر و تنك و