( ذ : به پارسى بل ، هيور گويند بيخ گياهى است كه طبيعت آن سرد در مرتبت دوم و گرم در سوم باشد . نيروبخش اندامها ، رانندهى خون شكم ، نيروبخش بندها ، جگر ، شكمبه ، بندآورندهى خون و شكمروش است . براى خستگى و كوفتگى تن نيكوست .
براى شش بد است ( تحفه حكيم ) . در سيستان خيسرو و هيسرو گويند . ( مخزن الادويه ) .
رازى گويد بدل آن نيم جزو سوخته بيضه و نيم جزو مازو است . )
طرخشقوق
Wild endive : ( tarkhashquq )
آن را طرحشقون نيز گويند ، برخى ديگر آن بنام طلحقوق كه همان كاسنى بيابانى باشد است گياهى است بوتهاى با ريشهاى به كلفتى انگشت كه راست فرورود .
برگهاى آن ريشهاى ، راست ، و دندانهدار است . همه گياه بسيار تلخ مىباشد و در درمان به كار مىرود .
( ذ : طرحشغوق ، طرشقوق ، هندباى برى ، كاسنى دشتى ، كاسنى صحرايى نامهاى ديگر آن مىباشد . ( آنندراج ) )
طرخون
Artemisia dracunculus Linn Tarragon : ( Tarkhun )
گياهى از سبزيجات خوردنى ، چندساله از تيرهى گلداران لولهاى شكل . برگهاى آن خوشبو در خوراك و يا در سالاد به كار برده مىشود . داراى مزهاى ترشى گوارا همچون برگ خرفه مىباشد . برخى از گونههاى آن ترشتراند . بوميان موصل از آن ريشه فعلى « طرخن » ، « يطرخن » است مىسازنند و اين فعل را در نشان دادن بسيار بودن ترشى خوراك يا شير و ماست به كار مىبرند .
( ذ : تازى شده ترخ ، بيخ ريشه عاقرقرحا بندآورندهى شهوت ، ديرگوار در شكمبه ، خشككنندهى نمورىهاى بجا ماندهى شكمبه است طبيعتى گرم و خشك در مرتبت دوم براى آفت و جوش دهان بسيار خوب است . از گرفتار شدن به آبله و حصبه و و با جلوگيرى مىكند خوشبوكنندهى دهان ، بادشكن براى راندن آميختگىهاى ليز و باز كردن تنگىها و بخور آن هواى وبايى و طاعون را از بين مىبرد زيادهروى در آن سوزانندهى خون و نابودكنندهى نيروى جنسى است ( تحفه حكيم ) )