( ذ : برگرفته از گل انگبين يعنى گل قند ، خميرشدهى گل و عسل ( ناظم الاطباء ) )
جمار
pith of phoenix dacty Lifera pith of the : ( jumm r ) Linn palm tree
مغز درخت خرما در بخش بالايى آن ، شاخههاى خرماى تازهروييده ، جمار به شكل تودهى چوبى با رنگ عسلى و با بستگى نرم ، با مزهى شيرين ، بيش از نيم ذراع درازتر نمىشود هرساله خشك و چوب مىشود و ديگرى بجاى آن درمىآيد . همان است كه به درخت اجازه بالا رفتن را مىدهد . جمار نسبت به درخت خرما همانند نسبت غضروف به استخوان در آدمى است .
( ذ : پيه خرما بن ، جامور ، مغز تنه درخت خرما ، جوانههاى نوك شاخه خرما ( فرهنگ معين ) )
جمّيز
Ficus cycomorus ficus Cycarnore cluster : ( jummaiz ) glomerata Roxbfig
برخى آن را جميزى خوانند و آن انجير دشتى ( بيابانى ) يا انجير فرعونى كه در گذشته آن « سيقوموز » مىگفتند . درختى تنومند بسيار پرشاخه و برگ ، سايه آن گستره پهن بر روى زمين مىگستراند . فرعونيان از چوب آن تابوت مردگان مىساختند زيرا دريافته بودهاند كه مردگان را بيشتر نگاه مىدارد سالى چهار بار به گل مىنشيند و بار مىدهد ، ميوهى همانند انجير از نظر اندازه و شكل ولى هيچ مزهاى ندارد . ازاينرو مثلى درباره جميز گفته مىشود كه ( كبير و ليس به خير - بزرگى است كه سودى ندارد . )
( ذ : گونهاى انجير ، برگ آن همانند برگ توت است به تازى « تين الاحمق » گويند ( برهان قاطع ) . انجير تر ، بسيار شيرين « تين الجميز » خرمايى است داراى بندهاى دراز براى خشك كردن به كار مىرود ( اقرب الموارد ) )
جندبادستر
Cartoreum Castoreum : ( jund bidastar )
همچنين گندبيدستر خوانده مىشود . تراوشى از جانورى دوزيست دريايى كه به پارسى قندس ( سگ آبى ) و به تازى « حارود » گويند . در آب مىزيد و ماهى و خرچنگ