به نام « جوز الطبيب » شناخته مىشود ميوه درختى تنومند كه در جزيرههاى جنوب آسيا و هند مىرويد پرشاخه و برگ است شاخهها بهگونهاى بهم مىپيچند كه درخت همانند كره به چشم مىآيد . ميوه تخممرغى شكل و داراى يك هسته و يك پوشش گوشتى تازه و سبز كه در پيرامون پوشش ديگرى پيچيده ، اين پوشش هسته را در بر دارد هستهى آن به اندازهى دانه زيتون يا اندكى بزرگتر است . در ميان هسته مغزى خوشبو است كه بدان گوز بوّا گويند .
( ذ : گياهى از تيرهى بسباسهها كه به بلندى هشت تا ده متر مىرسد . برگهاى آن هميشه سبز ، با نامهاى ، گوزبيا ، بسباسه ، جوزبويا ، جوز القى ، جوز بويه ، جوز الطيب ، بسباسه آمده است . ( فرهنگ معين ) )
جوز السرو
Cupressus sompervirens Fruit of cypress : ( jauz al . sarw ) Linn tree
( ذ : ميوهى درخت سرو . گوز سرو ، پانسمان آن براى فتق خوب است ، و اعصاب را نيرو مىبخشد . خون را مىبندد ، نشستن زنان با زهدان بيرون افتاده درون آب آن سودآورست . طبيعت آن سرد و خشك در مرتبت دوم مىباشد ( تحفه حكيم ) )
جوزماثل
Datura Stramonium Nux vomica ; thom apple : ( javsm thil ) Linn metal nut
بدان داتوره نيز گويند ، از نامهاى ديگر آن گوز ماثاست و نام درخت آن « مرقد » است درختچهاى كوچك همانند بوته بادمجان ، كه بلنداى آن به بيش از سه پا نمىرسد و به خودى خود بسيار مىرويد و در بغداد فراوان است چهبسا هيچ باغچهاى از باغهاى بغداد تهى از آن نباشد ميوهى آن به مانند گردوى سبز معروف است اگر يك قيراط نوشيده شود بسيار مستىزا خواهد بود و زيادهروى در آن كشنده است .
( ذ : جوز المقاتل نيز گويند . اين داروى گياهى در مرتبت چهارم مخدر ، دلآشوب كننده بالاآورنده ، خوابآور و آرامكننده و تنگكنندهى گلوست . براى كسى كه حرارت بسيار دارد ، خوردن يك قيراط آن سودمند مىباشد . يك مثقال آن كشنده و پادزهر آن شير است . . . ( تحفه حكيم ) )