در تازى گفته مىشود . درختچهاى دشتى است با بلندى دو پا برخى ايستاده و دستهاى خوابيده روى زميناند برگهاى آن تيز و نخى شكل با گلهاى بنفش يا سپيد رنگ مىباشد همانند سنبل بيضى شكل و بوى و برگ و گل خوب و دلنشين دارد .
( ذ : اين گياه در جزيره « استخادس » مىرويد و آن را « شاه سفرهم رومى » مىگويند طبيعت آن در مرتبت نخست گرم و در دوم خشك ، دماغ را از اخلاط پاك و صرع را نافع و سدّه را بگشايد و مريضهاى عصبانى را سودمند و مرهى سودا و بلغم لزج را براند ، محلل و مفتح ، معده و احشا از اخلاط بد و پاككننده است و مغص را نافع و براى زهر خورده شده و گزيدگى جانوران سودمند است . . . ( اختيارات بديعى ) )
اسفاناخ
Spinach : ( Esfenakh )
( ذ : تازىشدهى اسفناج ، يونانى سوماخيوس است در آخر مرتبت اول سرد و نمور ، زودگوار كم نفختر ديگر سبزيجات ، براى همه بيمارىهاى سينه ، برافروختگى ، تشنگى ، تبهاى بالا ، سل ، زرديون ( يرقان ) ، سنگها ، سختى پيشآب كردن ، دردسر ، درد كمر ، درد گلو ، لوزهها ، درد بندها ، سرماخوردگى ، آماس فلگمونى ، جاى گزيدگى زنبور ، سر باز كردن دمل ، جوشها و كوركها ، دلدرد ، درد اندامهاى درونى ، نرم كردن آماس سخت سودمند است . ( اختيارات بديعى ) به هندى پالك ، به يونانى سرماخيوس است . نامهاى ديگر ، اسپناخ ، سپاناخ ، اسپناج . . . ( غياث اللغات ) )
اسفيوس : - ن . ك بزرقطونا
اسقولوقندريون :
( ذ : به آن اسقولوقندريون ، حشيشه الطحال ، اسقرديوس ، كف النسر ، و اسقولوفنديرين نيز گويند بيخ كبر رومى است . در مرتبت دوم گرم و در سوم خشك ، لطيف ، بازكننده ، آبكننده ، خردكنندهى سنگهاى گرده ، و پيشآبدان است ، براى زرديون ، سكسكه ، صرع ، بيمارىهاى تلخآبى سودمند است . آبكنندهى آماس سپرز و به خود برگرفتن آن از باردارى جلوگيرى مىكند . گويند گونهاى اسقيل است كه به اشتباه در گويش شيرازى « زنگى دارو » گويند . . . ( اختيارات بديعى ) )
إسقيل
Uriginea indica kunth Scilla ; squill : ( Isqil )
برخى اشقيل گويند . عربان عنصل يا بصل الفار مىشناسند در كتاب « تذكرة » آمده