درختان تناور و بلند با چوب سپيد و نرم و برگهاى پرزدار و شكوفههاى انگورى شكل و بنفشرنگ و خوشبو همچون بوى زنبق ، از راه تعريق نوشابهاى از آن بدست مىآورند . ميوهاى ندارد ، مثلى است ( يعد و لا ينجز ، كالزيزفون يزهر و لا يثمر ) وعده مىدهد ، به وعده وفا نمىكند همچون زيزفون شكوفه مىدهد ، گل نمىدهد .
( ذ : آزاد درخت ، درختى ستبر ، ميوهى آن به مانند زعرور خوشهاى است كه در آخر بهار مىرسد و مدتها بر درخت مىماند و خوردنى نيست . جوشانيدهى پوست آن براى تب آجامى و تبهايى كه در مناطق باتلاقى شكل مىگيرد . سودمند است ، خواص بسيار ديگر نيز در مفردات براى برگ و تخم و ميوهى و پوست آن نوشتهاند . در گرگان « زهر زمين » ، در تنكابن « جلى » در طبرستان « طاخك » و به پارسى « طاغ » و « سرشك » گويند چون از هسته آن تسبيح مىسازند ، درخت تسبيح نيز نام دارد . ( دهخدا ) )
اسارون
Valeriana wallichii Dc Indian valerian : ( Asarun )
از نامهاى ديگر آن ، أذان الانسان ، نردين البرى است . در جاهاى تاريك و جنگلهاى بسيار فشرده مىرويد ريشهاى افقى و بند ، بند دارد بسيار بويناك با اندكى بوى فلفل است ، كه دلپذير نيست . مزهى تند و دلآشوبكننده دارد ، گياهى درمانى و كشندهى موش و يربوع : ( موش دو پا ، كلاكوش ، موش دشتى ( دهخدا ) ) است .
( ذ : بيخ گياهى است كه غلاف تخم آن همانند غلاف تخم بنگ است ، آن را بيخ سنبل رومى مىگويند اگر كوبيدهى آن را با شير تازه بيآميزند بر روى بيضه بمالند به گونهاى شگفتآور سبب راست شدن نرينه مىشود طبيعت آن در مرتبت دوم نرم و خشك به جهت دردهاى اندرون و ملطف و مسخن است ، اگر يك مثقال آن را با شراب بياشامند براى عرق النساء و درد ورك و مفاصل خوب خواهد بود . گشايندگى سدهى جگر ، مسهل بلغم لزج و فزايندهى باه و خوشبوكننده دهان است و . . . ( دهخدا ) )
اسطرك : - ن . ك اصطيرك
اسطوخودس
Lavandula Stoechas Linn Levender : ( Ustukhuddus )
واژهاى يونانى بمعنى نگاهبان و نيروبخش روان است . برخى آن را « أسطوخدوس » و « كمون » در هندى و لحلاح ، در ( سرزمين مغرب ) و اروپا ، « خزامى » در فرانسه و « ضرّم »