بغداد رود . پس كمر به سفر بست و در اين هنگام اندكى از سى سال عمر خود را گذرانده بود .
رازى شهر بغداد را جايى پهناور براى خود يافت . چشمان او در اينجا باز شد پس به سيراب كردن خود از چشمهى فرهنگ و تمدن ، پرداخت و از كمكهاى فرهنگى ميراث عربى « 1 » اصيل بهرهها برد و به دانشمندان آن پيوست . و در بيمارستانهاى آن چيزهايى را كه پاسخدهنده بلندپروازىهاى « 2 » علمى او بود ، را بدست آورد و خواستهها و دادههاى خود را با آن درخشان كرد .
او در اين بوستان علم به رفت و آمد پرداخت و با پزشكان آن پيوندهايى پديد آورد و او از هرچه مىديد و مىشنيد ، مىپرسيد و هرچه وابسته به ساختار تن آدمى و بيمارىها و راههاى درمان را مىخواند و پژوهش و بررسى مىكرد .
پشتكار رازى بر ادامه پژوهش و بررسى و وادار كردن خود براى آزمودن آزمونهاى هنر پزشكى با دلباختگى و راستى تا بدانجا رسيد كه در اين دانش سخت استوار گشت و از همه همدورهاىهاى خود پيشى گرفت و از پزشكان پرتوان و پركار دوران خود گرديد .
هنگامى كه ارزش خود را دريافت و مطمئن شد كه همه رازهاى دانش پزشكى بر او گشوده شده و گوشهها و چشمههاى آن را در دست دارد ، و نيز زمانى دراز را در بغداد گذرانيده در دل هواى خانواده و زادگاه خود ديد پس تصميم به بازگشت گرفت .
در شهر رى بر دانش پزشكى چيرهتر شد و بر پزشكان آن روزگار برترى يافت ، از اين رو وى را رييس بيمارستان كردند . بدين ترتيب ستارهى بخت او بالا گرفت و آوازهى وى در همه جا پراكنده شد و هوش سرشار او كه در درمانهاى پزشكى ويژه به كار گرفته شده بود موجب شد كه او بر همه پزشكان دورهى خويش به برترى
هامش
( 1 ) . نوشتار ايشان به زبان تازى بوده ولى تمدن و فرهنگ از ايران زمين سرچشمه گرفته است .
( 2 ) . بيمارستان : واژهاى فارسى است كه از دو كلمه بيمار و ستان ( كه معنى جا است ) تشكيل شده . كه معنى ( دار المرضى و مستشفى ) در عربى دارد ولى عربان آن را به همين گونه به زبان تازى وارد كردند و آن را عربى خواندند و تا پايان دوره عباسى به همين گونه به كار مىرفت تا اينكه تركها بجاى آن ( خستهخانه ، خستهمريض ، خانهمحل ) رايج كردند . بيمارستان در عراق تا يك چهارم نخست سدهى گذشته اينچنين گفته مىشد .