را تنگ و شخص را باكسالت مىنمايد و بسا سحرى مىكنند كه شخص را به اشغال خود بىميل كرده كه آنها را منظم ننمايد و به تدريج اسباب اختلال و اغتشاش كليهء امور شود و بسا هست ، در اين بلد نيستند ، در بلاد خارجهاند ؛ و مىدانم كه لعلّ يكى از اسباب علّت مزاج آن حضرت و انتقال از عارضهاى به عارضهاى و سوخته شدن دماغ آن حضرت و بىميلى از توجه در تنظيمات همين حركات اعدا باشد كه از هيچ راه نتوانستهاند مغشوش نمايند ، از اين راه در صدد آمده و ناچار بايد حافظ و دافعى در اين باب باشد . يكى از آنها اين دعاهاست كه عريضه شد . اگر به نحو معروض موجود است كه بفرمايند به بازو بسته شود و از خود دور نكنند و اگر نيست حقير در انجام اين خدمت حاضرم ، منتظر فرمان لازم الاذعان مىباشم .
پنجم : هر سه دوره از شبانهروز يك وقت را از غذا طفره زده باشند بالكلّى يا خيلى تقليل نمايند كه خيلى دخيل است در حفظ صحّت و رفع امراض .
ششم : البته هرگاه در وقت غذا احساس امتلا يا عدم هضم غذا سابق در خود ملاحضه فرمودند ، البته ترك آن وقت غذا را نموده و طبيعت را به حال خود گذارده و چيز ديگر بر آن وارد نسازند . طبيعت خود تصرف كرده و دفع مىكند .
هفتم : اگر چنانچه اختلافى در حالات و عادات ملاحضه فرمودند ، مثل زياد بدون سبب عرق كردن يا خواب بدون خارج نرفتن يا خواب زياد بدون سبب رفتن يا قلب مبارك بدون جهت مكدر شدن يا سينه را تنگ ديدن يا بدون سبب متغير شدن يا ادرار زياد شدن يا قبض در طبع پيدا شدن يا از وقت معتاد پيش پا افتادن يا تليين خارج از معتاد حاصل شدن ، البته بدانند كه امتلايى حاصل شده و مبادا كه اعتنا نكنند . البته در مقام علاج برآيند و به طبيب حاذق حاضر
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: يوسف بيگ باباپور
ص١٢٩