تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
چطور خواهد بود . چادرپوش جناب « صمصام الملك » را باد به هوا برد و به زمين انداخت . و اغلب چادرها را باد « پاره » كرد ، از جمله چادرپوش سركار « طاهر خان سرتيپ » را .

يك‌شنبه ، هشتم شعبان [ 1315 ه . ق . ]

تفصيلى در باب مسافرت جناب آقاى « ساعد السلطنه » به « فرنگ » و ترتيب آن [ را ] نوشته ، به حضور « حضرت اجل » فرستادم .

دوشنبه ، نهم [ شعبان ] و سه‌شنبه ، دهم شعبان [ 1315 ه . ق . ]

باد سرد ، شب‌وروز ، لاينقطع مىآيد . از زير « كرسى » نمىتوان بيرون آمد . هر روز ، عصرها كه بيرون رفته ، قدم مىزديم ، اين چند روزه ، از شدت باد و سرما موقوف نموديم .

چهارشنبه ، 11 شعبان [ 1315 ه . ق . ]

ناهار ، در منزل سركار « طاهر خان سرتيپ » صرف شد . بعد ، با « خان فراشباشى » به عيادت جناب « ضياء الحكما » رفتيم . از آن‌جا برگشته ، در توى چادر قلندرى ، آب گرم كرده ، خود را شست‌وشو نمودم . حضرت « اجل اكرم » ، سوار شده ، [ به ] شكار تشريف بردند . نزديك غروب ، با آقاى « ميرزا محمد على خان مستوفى » ، به گردش به كنار رودخانه رفتيم . قاطرهايى را كه بار « كاه » و « جو » از « ناصرى » مىآوردند ، ديديم . بعد ، از ميان بته‌ها ، دو دفعه « درّاج » نزديك ما پريد ، و افسوس خورديم چرا « تفنگ » يا « تفنگچى » همراه نداريم . واقعا در اين فصل زمستان ، تمام صحرا و بيابان « عربستان » ، پر از اقسام شكارهاى « پرنده » و « چرنده » است . شكارچى خوب و حالت و وضع درست مىخواهد ، كه هرروز انسان به شكار حيوانات برود و تفريح كند .

شنبه ، بيستم شعبان 1315 هجرى

است . از 12 [ شعبان ] تا الساعه « روزنامه » هفت هشت روزه را مجال نكرده‌ام [ كه ] بنويسم . الان مختصرى مىنويسم . از 13 الى پانزدهم [ شعبان ] ، كه عيد مولود « حضرت قائم » - عجل الله فرجه - بود ، باران مفصلى آمد . باد بسيار تندى مىوزيد . روز پانزدهم ، از صبح ، به واسطهء شدت باران ، آب رود « كرخه » طغيان كرده ، به