چطور خواهد بود .
چادرپوش جناب « صمصام الملك » را باد به هوا برد و به زمين انداخت . و اغلب چادرها را باد « پاره » كرد ، از جمله چادرپوش سركار « طاهر خان سرتيپ » را .
يكشنبه ، هشتم شعبان [ 1315 ه . ق . ]
تفصيلى در باب مسافرت جناب آقاى « ساعد السلطنه » به « فرنگ » و ترتيب آن [ را ] نوشته ، به حضور « حضرت اجل » فرستادم .
دوشنبه ، نهم [ شعبان ] و سهشنبه ، دهم شعبان [ 1315 ه . ق . ]
باد سرد ، شبوروز ، لاينقطع مىآيد . از زير « كرسى » نمىتوان بيرون آمد . هر روز ، عصرها كه بيرون رفته ، قدم مىزديم ، اين چند روزه ، از شدت باد و سرما موقوف نموديم .
چهارشنبه ، 11 شعبان [ 1315 ه . ق . ]
ناهار ، در منزل سركار « طاهر خان سرتيپ » صرف شد . بعد ، با « خان فراشباشى » به عيادت جناب « ضياء الحكما » رفتيم . از آنجا برگشته ، در توى چادر قلندرى ، آب گرم كرده ، خود را شستوشو نمودم .
حضرت « اجل اكرم » ، سوار شده ، [ به ] شكار تشريف بردند . نزديك غروب ، با آقاى « ميرزا محمد على خان مستوفى » ، به گردش به كنار رودخانه رفتيم . قاطرهايى را كه بار « كاه » و « جو » از « ناصرى » مىآوردند ، ديديم .
بعد ، از ميان بتهها ، دو دفعه « درّاج » نزديك ما پريد ، و افسوس خورديم چرا « تفنگ » يا « تفنگچى » همراه نداريم .
واقعا در اين فصل زمستان ، تمام صحرا و بيابان « عربستان » ، پر از اقسام شكارهاى « پرنده » و « چرنده » است . شكارچى خوب و حالت و وضع درست مىخواهد ، كه هرروز انسان به شكار حيوانات برود و تفريح كند .
شنبه ، بيستم شعبان 1315 هجرى
است . از 12 [ شعبان ] تا الساعه « روزنامه » هفت هشت روزه را مجال نكردهام [ كه ] بنويسم . الان مختصرى مىنويسم .
از 13 الى پانزدهم [ شعبان ] ، كه عيد مولود « حضرت قائم » - عجل الله فرجه - بود ، باران مفصلى آمد . باد بسيار تندى مىوزيد .
روز پانزدهم ، از صبح ، به واسطهء شدت باران ، آب رود « كرخه » طغيان كرده ، به