طورىكه « سيل » آمد [ و ] نزديك بود « اردو » را آب بگيرد .
حضرت « سردار اكرم » حكم دادند تمام سربازها ، با « بيل » آمده [ و ] اطراف اردو را « خندق » كنده ، سدّى بستند . چادرهاى ما ، قضائا كنار « رودخانه » برپا بود . بههرطور بود ، سدّ مختصرى بسته شد .
خداوند تفضل فرمود كه آب زيادتر نشد و باران ايستاد ؛ و الّا ، لابد « اردو » مىبايست از اين مكان كوچ بكند .
دو شبانهروز ، رودخانه لبالب آمد ؛ بعد ، كمكم آب پايين رفت .
پانزدهم [ شعبان ] ، قاصد « پست » هم رسيد . تا ديشب ، مشغول « تحريرات » جواب كاغذهاى « پست » بودم . امروز « قاصد » رفت .
امروز كه 19 [ شعبان ] است ، در منزل سركار « طاهر خان سرتيپ » ، جناب شريعت مآب « حاجى شيخ عبد المجيد » - سلمه الله - ، همدانى الاصل و نجف الاشرف مسكن را ملاقات كردم ، كه از « عتبات عاليات » آمده ، [ تا ] خدمت حضرت « سردار اكرم » برسد .
از قرارى كه مىگفتند ، 20 سال است كه از « همدان » هجرت كرده ، و در اماكن مقدسه « مجاور » شده [ است ] . آدم خوشسيما و لحيه « 1 » بلندى دارد . شخص « متشرع » [ و ] « باتقوى » بهنظر آمد .
از كثرت « پريشانى » به اينجا آمدهاند ، بلكه حضرت « سردار اكرم » رعايتى بفرمايند .
سركار « ميرزا صادق خان سرتيپ » ، نايب الحكومه « شوشتر » هم توصيه [ اى ] از جناب ايشان نوشته بودند .
امروز هم « آقا رضاى مستوفى » 5000 تومان از ماليات « بنى طرف » [ را ] فرستاده [ است ] . حالا از 000 ، 22 تومان ماليات ، 000 ، 17 [ تومان ] فرستاده و 5000 تومان ديگر ، باقى است .
اين باقى را هم اگر اين دو سه روزه مىفرستاد ، ان شاء الله از « جريهء سادات » و كنار « كرخه » خلاص شده ؛ براى ماه « رمضان » ، به يك « آبادانى » مىرفتيم ، خوب بود .
اگر خدا [ ى ] نكرده ، در ماه « رمضان » هم در اين قبيل بيابانها بمانيم ، به اهل اردو خيلى سخت خواهد گذشت ؛ اگرچه حضرت « سردار اكرم » ، امروز ، باز از رفتن « فرنگ » جناب « ساعد السلطنه » و من « مذاكره » فرمودند كه ان شاء اللّه بايد ماه « رمضان » برويد .
تا مقدر چه باشد ، و خدا چه خواهد .
هامش
( 1 ) . ريش .