هوا بهطورى سرد و باد سخت بود ، كه آب « يخ » كرد . مثل سرماى صفحات « عراق » سخت بود .
سهشنبه ، 3 شعبان [ 1315 ه . ق . ]
3000 تومان از ماليات « بنى طرف » ، « آقا رضاى مستوفى » فرستاده بود ، آورده ، تحويل دادند . از اين قرار ، مىبايد چندين روز در اينجا ، معطل وصول پول « بنى طرف » شد .
چهارشنبه ، 4 [ شعبان ] و پنجشنبه ، پنجم شعبان [ 1315 ه . ش . ]
لاينقطع ، مشغول تحريرات « پست » بودم . پنجشنبه ، تحريرات را [ به ] اتمام رسانيده ، قاصد « پست » روانه شد .
« ميرزا حمزه » ، آدم « شيخ خزعل خان » را هم « حضرت ايالت » به لبّاده ترمه مخلع و مرخص فرمودند . « نواب على محمد خان سرهنگ » هم براى وصول ماليات « بختيارى » مأمور شد .
جمعه ، ششم شعبان [ 1315 ه . ق . ]
باد و باران سختى بود ، بهطورىكه از صداى آب رود « كرخه » و تكان چادرها ، خوابم نبرد و بيدار بودم .
الان هم كه عصر جمعه است ، باد خيلى سردى مىوزد . اغلب اهل اردو ، در چادرهاشان « كرسى » گذاشتهاند . ما هم « كرسى » علم كردهايم .
امروز صبح ، خدمت « حضرت ايالت » شرفياب شده ، كاغذهاى « شيخ المشايخ ، شيخ جعفر خان » ، حاكم « فلاحيه » و « برزو خان » را نوشته ، تمام كردم . بعد ، در باب فرستادن جناب آقاى « ساعد السلطنه » به « فرنگ » ، بعضى فرمايشات فرمودند ، كه ان شاء الله آخر اين ماه بايد برويد و در تهيه باشيد . تا مقدّر چه باشد .
شنبه ، هفتم شعبان [ 1315 ه . ق . ]
و اول ماه « ژانويه » فرنگى [ و ] عيد نوروز سال 1898 مسيحى است . هوا در اين كنار رود « كرخه » سرد ، و باد تند و سختى مىوزد و آب در « مشك » و « تنگ » ، كه در ميان چادر بود ، يخ كرد .
به « آدم » و « مال » در اين اردو ، از سرما خيلى سخت مىگذرد .
آذوقه ، كم . هوا ، سرد . چادرها ، ناساز .
ماليات ده بنى طرف بىانصاف ، بدبده و بىترس . معلوم است حال « اهل اردو » ،