تاجر ناصرى » هم آمده بود .
اغلب از « اعراب » كه در جزو مستقبلين ، رئيس و صاحب خانواده بودند ، لباس شان « قباى بلند » صوف و زرى سجاف قرمزدار و عباى يقه زردوز منگولهدار ، با چپيه « اگال » است ، و همه ماديان سوار .
بههرحال ، « حضرت ايالت » ، در كنار شط « كارون » به ناهار افتادند ، [ و ] صرف ناهار شد . بعد ، سوار شده ، رانديم .
يك ساعت و نيم به غروب مانده ، با شوكت و جلال ايالتى ، وارد « بندر ناصرى » شدند ، و در « عمارت ديوانى » نزول فرمودند ؛ چون يورت « 1 » در « عمارت » بهقدر « كفايت » نبود ، اغلب از اجزا در چادر [ ى ] كه نزديك عمارت زده بودند ، منزل نمودند .
« ناصرى » ، هفت هشت سال است آباد شده ، و بانى آن جناب « نظام السلطنه حسين قلى خان ما فى » است ، كه بالفعل « وزير عدليه و تجارت » است و در اين قليل مدت معموره و بندر خوبى شده است . دكان و بازار و تلگرافخانه دارد .
از « ويس » تا « ناصرى » 4 فرسنگ مسافت است .
يكشنبه ، 25 جمادى الاخرى [ 1315 ه . ق . ]
جناب « سيد نعمه سيف السادات » ، با پسرهايش و « آقا سيد حسين » ، برادرزنش و جمعى ديگر به ديدن آمدند . از قرارى كه « سيف السادات » مىگفت ، از « ناصرى » تا خانهاش ، دو فرسخ و نيم مسافت ، و آنطرف شط « كارون » است .
مقرب الخاقان « شيخ عبود خان » ، نايب الحكومه « ناصرى » هم [ به ] ديدن آمد . جوان خوشسيما [ و ] ريش كمى دارد و سنّش ميان 25 و 30 به نظر آمد ، و آدم متعارفى است .
« ميرزا على اكبر خان » ، كارگذار « ناصرى » ، با « احمد خان » ، سلطان فوج « فدوى » نيز ديدن كردند . « ميرزا على اكبر خان » مىگفت 3 سال است در اينجا كارگذارم و از احوالات تاريخى « اهواز » بااطلاع است ؛ و كتابى موسوم به « تاريخ بهادرى » ، در حالات سلاطين « ايران » و سرگذشت خود و وضع بعضى ولايات « ايران » را كه ديده [ است ] ، تأليف كرده ، و واقعا قابل چاپ كردن و طبع است .
از قرارى كه « كارگذار » مىگفت ، لفظ « اهواز » ، « اخواز » بوده ، كه جمع « خوز » باشد ،
هامش
( 1 ) . يورت( Yurt )، يورد ، چراگاه ايلات و عشاير ، محل خيمه و خرگاه ، مسكن ، منزل .