چهارشنبه ، ششم رجب 1315 [ ه . ق . ]
در اردوى كنار شط « كارون » هستم . هوا بعد از آن « باد » و « باران » ، آرام ، و آفتاب خوبى شد . چادرها را خشكاند . « ميرزا حمزه » ، آدم « شيخ خزعل خان » ، حاكم « محمّره » و « شط العرب » ، با جهاز « 1 » بخار موسوم به « كارون » آمد [ و ] حضور « حضرت ايالت » شرفياب شد . توپ « سلام » از جهاز « كارون » انداختند . از اردو هم جواب دادند .
« ميرزا حمزه » ، بارخانه [ اى ] از همهچيز ، با يك ماديان خوبى آورد [ و ] از جانب « شيخ خزعل خان » پيشكش كرد .
پنجشنبه ، هفتم [ رجب 1315 ه . ق . ]
هوا گاهى « آفتاب » و گاهى « ابر » و « باران » بود .
جمعه ، هشتم [ رجب 1315 ه . ق . ]
شروع به باريدن گذاشت . آب رودخانهء « كارون » خيلى بالا آمد . صبحى ، خيال « كوچ اردو » بود . چون ديروقت شده بود ، موقوف شد .
بعضى تلگرافات از قبيل « لزوم جهاز در رود كرخه » براى « تنبيه » و « نظم » بنى طرف و جواب بعضى تلگرافات « تهران » و « شيراز » از جانب « ايالت » به « حضرت وزارت عظمى » نوشته و به تلگرافخانهء « ناصرى » فرستاده شد .
به جهت بىخبرى از حال « بستگان » و « كسان » ، و نرسيدن « پست » خيلى نگرانم ؛ يعنى اغلب اهل اردو همينحال را دارند . بىترتيبى عمل « پسته » خط « عربستان » و بىخبر ماندن از احوال « بستگان » ، در اين ولايت بيشتر از همهچيز اسباب صدمه است .
شنبه ، نهم [ رجب 1315 ه . ق . ]
نيم ساعت از طلوع آفتاب گذشته ، اردو در حركت به سمت « نهر هاشم » و « جريهء سيد على » است . الآن در چادر سركار « طاهر خان سرتيپ » ، رخت سوارى پوشيده [ و ] مصمم نشستهام و تماشاى شط « كارون » و عكس شعاع آفتاب كه بر روى آب افتاده ، مىكنم .
حقيقتا طراوت « هوا » و صفاى « آب » خيلى تعريف دارد ، اگرچه هوا خيلى « رطوبت » دارد . چادرها از رطوبت شبنم مثل اين است كه به آب افتاده باشد . با اين حال ، خيلى هواى فرحانگيزى است .
هامش
( 1 ) . كشتى .