اهل ديوانخانه ، عارض را به « حبس » قصاص فرستادند ، كه رسم بود . روزى كه پادشاه « محبوسين » را خواست كه در اجراى حكم از هريك سؤال كند ، به احوال اين شخص رسيد .
گفتند : « قاتل فلان صاحبمنصب است كه در ديوانخانه عدالت ، بزرگ بود . » گفت :
« دروغ مىگويند . مرا آن حد نبود كه به قتل گماشتهء پادشاه اقدام كنم . من فردا را به قتل آوردم . به اين سبب كه ديوانخانه [ اى ] كه پادشاه براى دادخواهى امروز قرار داده ، فردا آنجا هيچكار نداشت و مستوجب قتل بود . »
و كيفيت را تقرير كرد .
پادشاه فرمود : « خوب كردى . فردا سزاوار كشتن بود . »
و از كشتن او درگذشت .
و در جواب مطلب او غوررسى فرمود ، اين احكام و ديوانخان [ ه ] ها در همهء شهرهاى روسيّه به يك قاعده و به اقتضاى زاكان است . اهل « شرع » و « عرف » در رجوع [ به ] ديوانخانه و اطاعت زاكان برابرند .
[ مصراع ]
قيدى نكرده [ اى ] كه ميسر شود گريز .