چه در « حاجى ترخان » ، يكى از تجّار « روس » « تربيتخانه » بنا كرده ، « بزرگ » و « وسيع » ، مختص اطفال بىباعث و يتيم ؛ [ كه ] سالى على الاستمرار ، مبلغهاى گزاف مخارج آن است .
هرچه به حدّ رشد مىرسند ، اگر « پسر » است ، به او « زنى » مىدهند و « زمينى » و « خانه چوبى » و « دو جفت مرغ خانگى » و « يك جفت غاز » و « 2 گاو » و « يك باركش » و از اين قبيل ، كه دخل به معيشت يك خانوار دارد .
و اگر « دختر » است ، با « جهاز » ى كه متداول است ، به « شوهر » مىدهند و هر سال بهقدرى كه به مرتبهء رشد مىرسند و مىروند ، اطفال ديگر به جاى ايشان مىآورند .
و همين شخص ، بيمارخانه بزرگى ساخته و كليسائى در پهلوى آن . وضع عمارت « بيمارخانه » و تنقيح آن ، در جميع ملزومات ، از « طبيب » و انواع ادويه و اغذيه و خدمه و مستحفظ ، به مرتبه [ اى ] امتياز دارد كه « تندرستان » هوس دارند چندى به بهانهء « بيمارى » آنجا تعيش نمايند .
تالى « بيمارخانهء دولتى » است در همهچيز .
ديگر دواخان [ ه ] هاى اين شهر و ساير شهرها است ، كه فروش دوا منحصر است به آنجا ؛ و بايد كسى كه مباشر و امين اين « دواخانه » است ، موافق كتب طبّ ايشان ، ادويّه همه را حاضر داشته باشد .
و بىنسخهء طبيب ، كسى را اگر مشرف به موت ببينند ، امكان عقلى ندارد [ كه ] بفروشند ، هرچند « قيمت گزاف » هم كسى بدهد .
مباشرين « دواخان [ ه ] ها » مردمان متمولاند ؛ در هرجا براى تحصيل « ادويه » گماشته دارند و مهما امكن « 1 » به جوهر ادويه معتقدند ، در بستن دواى مايع و غير مايع ، سليقهها بهكار مىبرند [ و ] همه را در قوطىهاى منقش و ظرفهاى بلور مىفروشند ، محض تشويق بيمار يا رواج بازار خود .
در بيمارخان [ ه ] ها ، مكان « زن » و « مرد » و « پير » و « جوان » و « مجنون » و « عاقل » و ناخوش « صعب العلاج » و « سهل العلاج » جدا است و همچنين بيمارى كه قريب به موت است ، جايى علا حدّه دارد و پرستارها و كسانى كه رخت بيمارها را مىشويند ، مكانشان جدا است .
و براى « محبوسين » به درجات گناه ، مكانها معيّن است و آنها نيز پرستار دارند .
هامش
( 1 ) . تا بتوان ، به اندازه توانايى ، تا وقتى كه ممكن باشد .