« پراچيك لاپوچين » را با 30 نفر به چاپارى نزد « شمخال » فرستاد ، كه به نمايندگى او اعلام نام [ ه ] ها به « داغستان » و « قفقاس » انتشار دهد .
و خود نيز در مكان مزبور چند روز توقف كرد و مكمنى « 1 » در غايت استحكام ، براى زيست معدودى از سپاه ترتيب داد .
همينكه از اعلام نام [ ه ] ها جواب رسيد و از وضع صوب مقصود آگاه گشت ، لشكرى به توقف مكان مزبور مأمور نمود و روانهء سمت « دربند » گرديد .
تسخير « دربند » و بلاد « قفقاس » ، مبسوطا در « تاريخ پتر » مدون است . گويند چون سلطنت « ايران » به آخر « صفويه » منتهى و در كمال ضعف بود و روبه تمامى داشت ، او مصلحت نديد كه به خير و شرّ امور آنجا متعرض گردد ؛ و بار ديگر به اين صفحات معاودت كرد .
و فرط دانش او وجهى كه گفتهاند اين است كه پيش از آنكه بر بالش « حكم » تكيه دهد ، مدتها در سياحت بلاد « اروپا » مشغول بود و خود را به رياضات و مجاهدات تهذيب مىكرد تا خواهش نفسانى او به كمال انسانى رسيد .
[ مصراع ]
تمتع ز هر خرمنى يافتم از قواعد .
ملكدارى ملوك ، هرچه را مستحسن مىديد ، بر لوح خاطر مىنگاشت ، تا زمان سلطنت او آن قواعد زاكان روسيه شد و در كتب ثبت نمودند و همه مايهء استقرار و دوام ملك و قواعد دولت گرديد ، زيرا كه در اغلب آنها تدبر كردهاند و ديدهاند و فايده و نتيجه همه آسودگى خلق و آبادى ملك است .
سلاطين با اقتدار « روسيه » خلفا بعد سلف ، آنچه مشهور است نمىتوانند موافق زاكان از اين قواعد چيزى را ترك كنند ، اما مىتوانند بر كتب زاكان چيزى بيفزايند كه منفعت ملك و ملك در آن باشد .
و نظر به اينكه كارهاى او ، همه بزرگ بود ، به « پتر كبير » ملقب گرديد .
در سنهء 1723 مسيحى ، منشور امپراتورى يعنى شهنشاهى او در محضر قرالات « اروپا » ممضى گرديد و در 1735 مسيحى ، كه مطابق 1138 هجرى است ، به سن 50 سالگى درگذشت .
« اوسترهنوف » مورخ گويد : « يقاترينه اول » ، زن « پتر » بود [ و ] بعد از او بر سرير سلطنت
هامش
( 1 ) . مكمن( makman )، كمينگاه ، جاى پنهان شدن .