تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
تظلم آمده باشد . فرمود : هيچ‌جا « مانع » و « متعرّض » آنها نشدند ، تا نزديك خوابگاه « پتر » هنوز از او پرسشى از مطلب ايشان نرفته ، غلامان با شاه كورچكين همهء آن نقد را كه به رواج « ايران » 600 ، 12 تومان مىشد ، به پاى « پتر » ريخت . [ بيت ]
در دلم بود كه جان بر تو فشانم روزى * باز بر خاطرم آمد كه متاعى است حقير
« پتر » پرسيد : « اين زر از كيست [ و ] از كجا آورده‌اى ؟ اينها چه‌كس‌اند ؟ » گفت : « زرها از تو است . از خزانهء تو آورديم و اينها بندگان تواند . » « پتر » گفت : « به خاطر ندارم كه زرى از ما نزد تو باشد . » گفت : « من به خاطر دارم . از پدر خود و از اجداد خويش ، همه به اعقاب خود وصيت مىكردند كه مخلّف « 1 » ما متعلق است به پادشاه . هر وقت امكان حضور دست دهد ، عرض امانت مىبايد كرد . » « پتر » تبسّم فرمود . از منزل او سؤال كرد . روز ديگر مهمان او شد ، با چند نفر از صاحب‌منصب [ ها ] ، خانه [ اى ] ديد در غايت آراستگى و ظرافت . ظروف ، همه سيمين و به فيروزج و ديگر احجار مرصّع شده . اثاث البيت ، همه ملوكانه و منقّح . بر وضع او تحسين و آفرين فرمود . قبل از آوردن مشروبات ، زن « كورچكين » نيز ظرفى از طلا [ و ] مملو از زر مسكوك نثار كرد . و چون « كورچكين » دوسه‌بار به طرف « ايران » مسافرت كرده بود ، « پتر » از او تحقيق « حشم » و « سپاه » ايران مىكرد و او معلومات خود را از روى صدق معروض مىداشت . پس در خفيه به يكى از خواص خود فرمود : « به كورچكين بگوئيد كه خاطر پادشاه از آداب تو خرسند « 2 » است و خواهش تو [ را ] برآورده . » او گفت : « مرا از پادشاه چه « تمنّا » است كه « نعمت » بر من تمام است و اگر فرمايد 000 ، 000 ، 1 زر نقد به خزانه‌دار تسليم شود . باشد كه در سفر « قفقاس » [ به ] مصرف لشكريان برسد . » و بنده در حسن اعتقاد مردم اين‌جا ، از اين غريب‌تر مشاهده كرده‌ام . روزى به باغ و جمعيتى كه اطراف آن « بيدستان » بود ، تفرج داشتم . فقيرى را ديدم [ كه ] در سايهء بيد راه مىرفت و گاه از درخت چيزى مىگرفت و بر زمين مىافكند .
هامش
( 1 ) . ميراث ، اموالى كه از ميت مانده باشد ، ماترك . ( 2 ) . در اصل : خورسند