مشهور السنه است و در كتب ايشان ثبت است ، قطعا در بلاد « نمسا » و « فرانسا » قسمى ديگر مصطلح است .
به شباهت جزئى مىتوان دانست كه اين ، آن كلمه است . در اين صورت « كاتب » را همان حفظ « صورت لفظ » كفايت است . و مروركنندگان نيز به « ذوق سليم » چنان كلمه را جارى مىكنند كه از سليقه « واضع لفظ » پر دور نيفتد .
و بر اهل تميز پوشيده نيست كه در « ترجمه » و « عقل سخن » « 1 » از زبانى به زبانى ديگر ، لفظ به لفظ ، هر قدر دقت شود ، بىمنقصت نيست .
بنده در تفحص تاريخ « فارسى » يا « تركى » اين بلد و تفتيش احوال كسىكه مورخ « ترك » يا « فارسى » زبان باشد ، جهد بليغ بهعمل آوردم ؛ و معلوم شد اهل اين دو زبان ، مطلقا [ به ] اين صرافت نبودهاند .
« فارسىزبان » ، به علت مشغلهء تجارتى متعذرند و « تركىزبان » آنچه اهل قفقازند ، باز در سلك تجارند ؛ باقى « تتر » ند و امر معيشت آنها به حدى پريشان است كه خود را منسّى عنه « 2 » فرض كردهاند ، چه رسد به تاريخ مكان و مأواى ايشان .
ناچار هرچه متتبعين اينجا شنيده و از نسخه [ اى ] كه به زبان ديگر ، به عبارت « روسى » ترجمه شده بود ، با صعب احوال به يكديگر ربط داد و نوشت ؛ و چون در روات اين طايفه ، خاصه « مورخين » ايشان بعضى اغراقات نيست ، مىشود كه حقيقت احوال « حاجى ترخان » همين باشد .
چنانچه بعد از اين ، نسخه [ اى ] ظاهر شود و اختلافى فيما بين اين نسخه و آن نسخه معلوم گردد ، سببى ندارد ، جز نقل كلام از زبانى به زبان ديگر ، كه بيان مترجم به اصل ترجمه وفا نكرده ، ولى از وضع « عبارت » مىتوان يافت كه حقير به قدر « وسع » در « ترجمه لفظ » جهد كرد و به استعارات نپرداخت .
هامش
( 1 ) . برگرداندن سخن و واژه ، ترجمه .
( 2 ) . فراموششده ، فراموش كرده شده .