[ ترجمه واژهها ]
ارباب ذوق و متتبع ، هرگاه ايراد گيرند كه « روزنامهنويس » فرضا به نگاشتن احوال بلدى كه مأمور است ، مأمور باشد ، نبايد از مطلب آنقدر خارج باشد ، كه در مقدمه و اولين حرف ، دست به « آفرينش » و « احوال ارض » زند ؛ آن هم به طريقى كه مفيد فايدهء كامل نگردد ؛ و ديگر اينكه اسامى بلاد جزاير و بحار عالم را بىاعراب ذكر كند و مزيد علت شود .
جواب بنده ؛ وقتى مورد ايراد مىشود كه خود در ذيل ديباچهء نسخهء عذبى مناسبى اين مطالب را نخواسته باشم . خواستم در اين مأموريت ، آنچه به سياحت « 1 » مناسبت دارد ، سماحا او قياسا نوشته شود .
چه ضرر دارد بعد از آنكه كسى از احوال ولايت « حاجى ترخان » مطلع مىشود ، بداند « حاجى ترخان » از « اروپا » محسوب ، و « اروپا » از اقسام اين زمين است و ربط سلسلهء مواليد در زمين چگونه است ، وضع « آفرينش » چيست و « آفريننده » « 2 » كيست ؟
[ مصراع ]
كاين سلسله مىكشد به « مقصود »
در اسامى « بلاد » و « بحار » و « شهرها » و « جزاير » ، چون اهل بلدى را در حروف « مخرجى » است جداگانه ، فرضا فرضا ، كلمه [ اى ] كه در بلاد « روسيّه » بهطورىكه
هامش
( 1 ) . در اصل : سياهت
( 2 ) . در اصل : آفرينند