حضرت و الا « عضد الدوله » مشرف شدم .
جناب مستطاب ، آقاى « آقا حسين آقا جواد » ، با اتباع خودشان ، و جناب « شريف الملك » هم بودند . صحبت از اغتشاش همدان و افساد جناب « آخوند ملا عبد الله » بود .
بعضى از آقايان و تجار و دوستان همدانى ، از من ديدن نمودند .
سهشنبه ، 29 ربيع الاول 1314 [ ه . ق . ]
ابن مكرم « عنايت الله خان » و برادر محترم « محمد حسن خان سرهنگ » ، امروز به « عربلو » رفتند ، كه از آنجا به « قرخلر » بروند ، ان شاء الله .
چهارشنبه ، سلخ ربيع الاول [ 1314 ه . ق . ]
صبح ، حسب الفرمودهء حضرت « امير نظام » به « قلعه كهنه » رفته ، خدمت حضرت معظم رسيده ، مشغول تحرير شدم .
بعد از ناهار ، به منزل برگشتم .
از [ پنجشنبه ] ، غرّه ربيع الثانى 1314 [ ه . ق . ] ، تاكنون [ كه ] 13 ماه مزبور [ ربيع الثانى 1314 ه . ق . ]
است ، روزنامه ننوشتهام .
در اين چند روز ، هرروز خدمت حضرت اجل « امير نظام » مىرفتم و مشغول تحرير مىشدم .
دو قضيّهء حيرت و اسفانگيز ، اين روزها شنيده شد :
يكى - كشته شدن « آقا شيخ تقى همدانى » در « كردستان » به دست « اهل تسنّن » و بلواى آنجا و شورش به حكومت و عزل جناب اجل « حسام الملك » از « كردستان » و ضميمه شدن آنجا به ولايات و ادارهء حضرت « امير نظام » .
و اين واقعه خيلى اسباب تأسف عموم تشيّع شد .
يك واقعه هم در « همدان » اتفاق افتاد .
و آن ، اين بود كه « ميرزا يعقوب » نام ، پسر « ميرزا رحيم جديد الاسلام » ، به تقصير اينكه با زن فاحشه [ اى ] فعل شنيع كرده ، به حكم « امير نظام » ، « ميرزا يعقوب » را - كه سنّا جوان بود - در قلعه كهنه سربريدند ، و بعد خانهء او را غارت كرده ، آتش زدند و با خاك يكسانش نمودند .
حالا « ميرزا يعقوب » ، واقعا مقصر و مستوجب اين جزا بوده يا نبوده ، خدا عالم است .