تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
سركار « عباس قلى خان سيف لشكر » ، حاكم « ساوه » ، براى « خون‌بست » و اصلاح نزاع فيما بين « مزلقان » و « نوبران » ، در « نوبران » بود . « سيف لشكر » ، با تلگرافچى و چند نفر ديگر ، خدمت حضرت « سردار » آمدند . [ و ] ناهار [ را ] هم در خدمت « سردار » صرف نمودند . « سيف لشكر » ، جوان ، خوش‌اندام [ و ] ريشش را مىتراشد . تقريبا 30 سال دارد ؛ و از طايفهء جناب « سيف الممالك احمد خان » از خوانين « خلج » است . همشيرهء « نور الله خان » سرهنگ « قيطانيه » ، عيال « سيف لشكر » است . چاپار خط « همدان » هم آمده [ و ] از « نوبران » گذشت . دو سه كاغذ ، از قول « سردار » به « تهران » نوشته [ و ] به « پست‌خانه » داديم . كاغذ مختصرى هم به بنى عم مكرم « فضل على خان ياور » و « نادعلى خان » اخوى ، به « تهران » نوشتم . در ماه « شعبان » گذشته كه به « تهران » مىرفتم ، 2 شب [ در ] اين‌جا توقف شد . حالت بسيار آشفته داشتم [ و ] با كمال بىميلى به « تهران » مىرفتم . كاغذهاى مفصل از اين‌جا به « منظوره » ، به « همدان » نوشتم . حال به « همدان » مىرويم ، تا خدا چه خواسته باشد . در « نوبران » ، شب در بام نشسته بوديم . حضرت « سردار » فرمودند : روز يك‌شنبه - كه امروز باشد - طرف عصر ، حضرت حجّة - عجل الله فرجه - را در خواب ديدم ، و خدمتشان مشرف شدم . يك شخص محترمى هم بود ، شبيه به جناب « آقا ميرزا عبد الكريم » ، درويش خراسانى . مرا صدا زدند . پيش رفتم . حضرت فرمودند : « پيش‌تر بيا » . نزديك‌تر رفتم . يك حلقه انگشتر از جيب مبارك بيرون آورده ، به انگشت من گذرانيدند . عرض كردم : « 2 حلقه انگشتر هم براى اجزاى من مرحمت فرماييد » . مرحمت فرمودند . من هم يكى از آن 2 انگشتر را به « ميرزا صادق خان سرتيپ » و ديگرى را به شما ( ميرزا محمد على خان ) دادم ؛ و از خواب بيدار شدم . ان شاء الله ، اين خواب از « رؤياى صادقه » و از طرف اولياى حق ، مورد عنايت و توجه مخصوص خواهند بود . از « زرق » ، از جناب « اجلال الدّوله » و « جلاء الملك » تلگراف رسيد كه قريب [ به ] 200 سوار از خوانين « حاجيلو » و « خدابندلو » براى استقبال همراه هستند . از اغتشاش « همدان » و نزاع « آخوند ملا عبد الله » و آقايان « كبابيان » و آتش زدن 2 خانه از
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 262 | هارون وهومن