[ است ] و براى « ضعفا » و « فقرا » گذران و زندگى سخت شده است .
عمدة الامراء العظام « على خان سرتيپ » ، كه تازه به لقب « جلاء الملكى » ملقب شده ، به سلامتى ، به « همدان » مراجعت نمود ، براى حركت دادن فوج « فدوى » به « بروجرد » . به واسطهء مؤانست يك ماه ، چهل روز توقف ايشان در « تهران » ، مهاجرتشان بر من خيلى مؤثر است .
چون روز حركت « پوست » خط « همدان » بود ، از صبح مشغول تحرير شدم . سركار اجل « ساعد السلطنه » ، كه اين اوقات به منصب جليل « سردارى » نايل شدهاند ، به منزل من تشريف آورده ، كاغذهاى « پسته » را هم تمام كرديم .
در اين بين ، سركار امير الامراء و العظام ، « نصرت الملك سردار تيمورى « 1 » » و سركار آقاى « آقا تقى خان » ، همشيرهزادهء مرحوم « حاجى ايلخانى » - طاب ثراه - تشريف آوردند ؛ و بعد ، سركار « غلامبچهباشى اندرون شاهى » آمد و پس از آن ، جناب « حاجى مشير لشكر » تشريف آوردند .
همه در منزل بنده جمع شدند و همگى صحبت و اظهار تأسف از واقعهء عظماى شهيد شدن شاه شهيد مىنمودند . و بعد از غروب ، مجلس بههم خورد و متفرق شدند .
در تاريخ شهادت شاه شهيد « ناصر الدين شاه » - نور الله مضجعه - و جلوس اعلى حضرت همايون « مظفر الدين شاه » - خلد الله ملكه - به تخت پادشاهى ، اين شعر را گفتهاند :
شد كشته « ناصر الدين » ، شد شه « مظفر الدين » * از « صدر اعظم » آمد سال جلوس تعيين
ايضا : تاريخ وفات
به تاريخ فوتش « خرد » گفت با غم * « لعاش سعيدا و مات شهيدا »
يكشنبه 25 ذى حجه 1313 هجرى
مطابق ماه « ژون » 1896 مسيحى ، موكب مبارك بندگان اعلىحضرت اقدس همايون شاهنشاه « مظفر الدين شاه » - خلد الله ملكه - با فرّ « فريدونى » و حشمت « جمشيدى » ، غفلتا [ و ] بدون استقبالچى ، به پاىتخت « ايران » [ و ] دار الخلافه « تهران » ، نزول اجلال فرمود .
هامش
( 1 ) . على مردان خان تيمورى نصرت الملك ، از رجال عهد ناصرى و مظفرى . ( المآثر و الآثار ، 200 ؛ زندگانى من ، مستوفى ، 2 / 39 ) .