تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

پنج‌شنبه ، 16 [ ذى قعده 1313 ه . ق . ]

عصر ، جناب اجل « ساعد السلطنه » ، با سركار « على خان سرتيپ » ، به زيارت « حضرت شاه عبد العظيم » مشرف شد . من هم در خيابان « ناصريّه » ، با بنى عم مكرم « فضل على خان ياور » و « نادعلى خان » اخوى گردش كرده ، از آن‌جا خدمت جناب « صديق السلطنه » « 1 » رفتم . شب را در « بانك شاهنشاهى » مهمان « مستر جارج چرچيل » « 2 » بودم . شب به « بانك شاهنشاهى » رفته [ و ] صحبت‌هاى متفرقه نموديم . مستر « ج . چرچيل » ، « روزنامه سفر آخر فرنگستان » اعلى حضرت همايونى را به انگليسى ترجمه كرده ، و هنوز تمام نشده بود . از « سفرنامهء اعلى حضرت همايونى » ، خيلى تعريف مىكرد ، كه خيلى خوب نوشته شده [ است ] . بعد از آن ، به اتاق سالون « 3 » آمديم . مستر « چرچيل » ، ساز « پيانو » زد و خوب زد . بعد ، از آن‌جا به منزل برگشتم . در همسايگى ، عروسى پسر سركار « اعتماد الحضرت » بود . صداى موزيك مىآمد و خوب موزيك مىنواختند ، و انواع « اسباب طرب » بود . جناب « امير » هم به عروسى تشريف بردند . سركار « على خان سرتيپ » [ در ] منزل بودند و به اتاق خود رفته ، راحت نمود .

جمعه ، 17 « 4 » ذى قعده 1313 [ ه . ق . ]

« اعلى حضرت اقدس همايون ناصر الدين شاه » - خلد الله ملكه - قبل از ظهر به زيارت « حضرت عبد العظيم » مشرف شده و در آن‌جا مهمان حضرت صدارت « ميرزا على اصغر خان امين السلطان » بودند . قريب 4 ساعت به غروب مانده ، ماها در منزل خوابيده بوديم ، [ كه ] آدم‌ها ، بيدار [ مان ] كرده [ و ] خبر دادند كه « اعلى حضرت همايون » را در « حرم مطهر » تير زدند ، ولى كارى نشده و به شهر معاودت فرمودند .
هامش
( 1 ) . غلامحسين خان صديق السلطنه ، معروف به « مچول خان » ، فرزند آقا خان امين الصحه در 1267 ه . ق . متولد شد . ابتدا از غلام‌بچگان دربار ناصر الدين شاه بود و پس از آن در زمرهء پيشخدمتان وى درآمد . در زمان صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار متصدى زين‌خانه پادشاهى شد . در سال 1323 ه . ق . در سن 56 سالگى درگذشت . ( شرح حال رجال ايران ، 3 / 5 - 7 ؛ المآثر و الآثار ، 315 ) . ( 2 ) . جورج اسپنسر چرچيل( George Spencer Churchill )، مترجم نامى انگليسى ، از خانواده چرچيل ( 1766 - 1840 م . ) . ( 3 ) . در اصل : صالون ( 4 ) . در اصل : 16
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 249 | هارون وهومن