مىخواهم مختصرى از وضع و همسايهء منزل « خيابان لالهزار » بنويسم .
اين منزل كه سكنا داريم ، در جنب « قهوهخانه » واقع شده [ است ] . عصرها ، ازدحام غريبى از هر طبقهء مردم مىشود و دادوقال زياد مىكنند ؛ به خصوص قهو [ ه ] چىها . مثلا بعضى از الفاظشان از اين قرار است :
[ 1 ] مشدى عباس ، دوت ( دوتا ) چاى طارم سيّوم
[ 2 ] مشدى ابول ، 3 ترشى زيرتبريزى
[ 3 ] يك آتش طارم اوّل
و همچنين [ 4 ] يك قليون « 1 » سكّوى كلّه حوض .
چهارشنبه 16 [ شوال 1313 ه . ق . ]
« سيزده عيد نوروز » بود . به اتفاق سركار « على خان سرتيپ » ، نايب الحكومهء « حاجيلو » ، به منزل ييلاقى جناب « اديب السلطنه سليمان خان » « 2 » رفته ، به قول عوام « سيزدهبدر » كرديم .
چند نفر هم از محترمين بودند .
كسى كه ملاقات نشده و نمىشناختم ، « اردشيرجى » ، « 3 » صاحب رئيس فارسيان ايران « گبرها » بود . جوان خوشسيما و سنّا 30 سال دارد . زبان « فارسى » و « انگليسى » و « تركى عثمانى » را خوب حرف مىزد و از اوضاع و تواريخ دنيا « بااطلاع » بود .
بعد از صرف ناهار و چاى عصر ، به شهر برگشتيم ؛ و خيلى خوش گذشت ، ولى در ورود به شهر ، قضائى در نزديك منزل از سر من گذشت .
هامش
( 1 ) . در اصل : غليون
( 2 ) . سليمان خان اديب السلطنه فرزند عبد الحسين خان ناصر السلطنه . ( شرح حال رجال ايران ، 1 / 392 - 393 ) .
( 3 ) . اردشيرجى معروف به اردشير ريپورتر ، فعال سياسى ، كه در 22 اوت 1865 م . / 31 مرداد 1244 ه . ش .
در مومباى هند به دنيا آمد . پس از تحصيلات اوليه در زادگاهش به انگلستان رفت و در آنجا علوم و حقوق سياسى ، تاريخ شرق و تاريخ باستان خواند و با فلسفه و زبانهاى فارسى و عربى آشنايى يافت و در 27 سالگى به هند بازگشت . چون اجدادش گزارشگران جرايد انگلستان در مومباى بودند ، لقب ديپورتر گرفتند .
مدتى بعد به ايران رفت ، و سبب حضور وى در ايران رسيدگى به امور زردشتيان بود . وظيفهء ديگر او اين بود كه نايب السلطنه و حكومت هند را از اوضاع ايران آگاه سازد . وى به عنوان نماينده انجمن پارسيان هند در 1272 ه . ش . به تهران آمد و در خانه ارباب جمشيد جمشيديان اقامت گزيد . در 1973 م . دولت انگلستان به او لقب شواليه داد . اردشيرجى از 1893 تا 1933 م . مقيم ايران بود و در سال 1317 ه . ش . در مدرسه علوم سياسى تهران « تاريخ باستان » درس مىداد . در 1324 - 1325 ه . ق . عضو لژ بيدارى ايران و خبرنگار روزنامه تايمز در ايران بود . دانشگاه زبانهاى آسياسى سنپترزبورگ روسيه او را براى تدريس دعوت كرد ، كه نپذيرفت . وى با ذكاء الملك فروغى بسيار صميمى بود ( فرهنگ ناموران معاصر ايران ، 2 / 376 - 378 ) .