خدمت جناب اجل « ساعد السلطنه » به عمارت شهرى حضرت « صدارت عظمى » رفتم .
قريب سه چهار ساعت در باغ حياط نشسته ، و جمعى از « وزرا » ، از قبيل جناب « مشير الدوله » ، « حاجى محسن خان » وزير « عدليه » و « تجارت » و « اقبال الملك » « 1 » و غيره منتظرانه نشستند .
تا 2 ساعت به غروب مانده ، حضرت « صدارت » از اندرون [ به ] بيرون تشريف آوردند . با بعضى اشخاص حرف زده و تعارف نموده ، بدون مكث به كالسكه نشسته ، « درب خانه » تشريف بردند .
بعد از افطار ، در خصوص تحقيق مطلب و رسيدن عريضه و امانت پريروزى جناب اجل « ساعد السلطنه » [ و ] عريضه خودم به حضور مبارك حضرت « صدارت عظمى » نوشته ، بردم [ و ] به دست خودم دادم .
فرمودند : « ميرزا محمد على ، كجا بودى ؟ »
عرض كردم : « [ در ] « همدان » بودم . » فرمودند : « با ساعد السلطنه بودى ؟ » عرض كردم :
« بلى . »
پس از ملاحظهء عريضه ، فورا جوابش را در همان عريضه به دست مبارك دستخط فرموده ، مرحمت فرمودند . من هم با كمال « تشكر » و « دعاگويى » به منزل معاودت كرده ، دستخط حضرت « صدارت » را به جناب اجل « ساعد السلطنه » دادم ؛ و از رسيدن عريضهء خودشان خاطرجمع شدند .
جمعه ، هفتم [ رمضان 1313 ه . ق . ]
به « درّوس » « 2 » رفته ، خدمت حضرت نواب و الا « ناصر السلطنه » « 3 » رسيدم . قريب [ به ] 3
هامش
( 1 ) . ميرزا محمد اقبال الملك ، فرزند دكتر ميرزا بابا حكيمباشى . در سال 1279 ه . ق . از كارمندان و محاسبان تشكيلات استيفا بود و در 1291 ه . ق . محاسبات ارتش به وى محول گشت . در سالهاى 1308 تا 1309 ه . ق . حاكم كردستان بود و در 1300 ه . ق . لقب اقبال الملك يافت . در ضمن در 1291 ه . ق . ملقب به مستوفى نظام شده بود . ( القاب رجال دوره قاجاريه ، 37 - 38 ) .
( 2 ) . دروس( Darrus )از روستاهاى قديمى و ييلاقى تهران در عصر قاجار ، كه امروزه محلهاى از اين شهر محسوب مىگردد . امروز از آن زيبايى و لطافت هوا و باغها و بستانها هيچ خبرى نيست ، و كمتر كسى رغبت مىكند در آن زندگى كند .
( 3 ) . عبد الحسين خان ناصر السلطنه فرزند محمد حسن خان سردار قاجار ، در اوايل سال 1300 ه . ق . به لقب فخر الملك ملقب گرديد ، اما ناصر الدين شاه در سال 1307 ه . ق . اين لقب را از وى گرفت و در ازاى دريافت 200 اشرفى پيشكشى ، به ابو الحسن خان اردلان داد . علت اين امر آن بود كه ناصر السلطنه در طى سفرى به اروپا ، زمانى نسبتا طولانى در آنجا ماند و اين رفتار ، شاه را آزرده ساخت و دستور داد مواجب ، تيولات و لقب او را قطع و ضبط نمايند . عبد الحسين خان در طول مدتى كه در اروپا بود ، با ميرزا ملكم خان