مسئله خيريه را نوشته بود [ و ] مشعوفترم ساخت .
بعد ، به اتفاق رفقا ، به « آستانه مباركه حضرت شاهزاده عبد العظيم » - عليه السلام - رفته ، زيارت نموده ، به منزل برگشتيم .
2 ساعت به غروب مانده ، از « حضرت شاهزاده عبد العظيم » روانه شده ، [ به ] سلامت وارد پاىتخت « دار الخلافه تهران » شديم .
جناب اجل « امير ساعد السلطنه » ، خدمت حضرت و الا « نايب السلطنه اميركبير » تشريف بردند . من هم با « ميرزا ابو الحسن خان سرتيپ » و « ميرزا جواد خان سرهنگ » در منزل سركار « امين الرعايا » پياده شديم [ و ] شب را [ در ] آنجا صبح كردم .
چهارشنبه ، 27 [ شعبان 1313 ه . ق . ]
صبح ، به خانهء جناب جلالتمآب « فخر الملك » رفته ، خدمت جناب « امير ساعد السلطنه » رسيدم . ناهار هم [ در ] آنجا صرف شد .
عصر هم به منزل ، در خيابان « علاء الدوله » كه خانه مرحوم « سيف السلطنه » را كرايه كردهاند ، آمدم .
اين خانه را ماهى 25 تومان كرايه كردهاند . از حيثيت وسعت و بنا خوب است ، ولى مخروبه است و آب هم ندارد .
جمعه ، 29 شعبان [ 1313 ه . ق . ]
است . جمعى قبل از ناهار ، به ديدن جناب اجل « ساعد السلطنه » آمدند ، از جمله جناب « آجودان مخصوص » و حضرت و الا « حشمت الدوله عبد الله ميرزا » و سركار آقاى « تقى زاده » ، همشيرهزادهء مرحوم مغفور « حاجى ايلخانى » .
پاكتى از جناب « ساعد السلطنه » براى حضرت « صدارت عظمى » به « پارك » بردم و به « قاپوچى » « 1 » دادم ، برساند [ و ] جواب بياورد .
تقريبا 3 ساعت در « پارك » قدم زدم و معطل شدم و جواب نيامد . هوا هم خيلى مساعد [ و ] پارك هم مصفّا [ بود ] . بعضى از « شاهزادگان » و « اجلّه » و « اعيان » داخله و خارجه ، از قبيل « وزير مختار روس » آمده ، خدمت حضرت « صدارت عظمى » رفتند .
من هم جواب گرفته ، به منزل برگشتم .
شنبه ، غرّه [ رمضان 1313 ه . ق . ]
آقاى « آقا ميرزا بهاء الدين » ، پسر مرحوم « حاجى ذو الرياستين » به ديدن آمد . بعد ، در
هامش
( 1 ) . قاپوچى( qapuchi )، واژهاى تركى به معناى دربان ، حاجب .